حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٦٢ - هشتم - إنا لننصر رسلنا و الذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشهاد
هر گناهى و ظلمى و جورى كه واقع شده تا قيام قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همه را بايشان بشمارند كه از شما شده و ايشان اعتراف كنند زيرا كه اگر در روز اول غصب حق خليفه به حق نميكردند اينها نميشد پس امر فرمايد كه از براى هر مظالم هر كه حاضر باشد از ايشان قصاص نمايد پس ايشان را بفرمايد كه از درخت بركشند و آتشى را فرمايد كه از زمين بيرون آيد و ايشان را بسوزاند با درخت و بادى را امر فرمايد كه خاكستر آنها را بدرياها پاشد.
مفضل گفت اى سيد من اين آخر عذاب ايشان خواهد بود فرمود كه هيهات اى مفضل و اللّه كه سيد اكبر محمد رسول اللّه (ص) و صديق اكبر امير المؤمنين عليه السّلام و فاطمه زهراء و حسن مجتبى عليه السّلام و حسين شهيد بكربلاء و جميع ائمه هدى همگى زنده خواهند شد و هر كه ايمان محض خالص داشته و هر كه كافر محض بوده همگى زنده خواهند شد و از براى جميع ائمه و مؤمنان ايشان را عذاب خواهند كرد حتى آنكه در شبانه روز هزار مرتبه ايشان را بكشند و زنده كنند پس خدا بهر جا كه خواهد آنها را ببرد و معذب گرداند پس از آنجا حضرت مهدى متوجه كوفه شود و در ميان كوفه و نجف فرود آيد با چهل و شش هزار ملك و چهل و شش هزار جن و سيصد و سيزده تن از نقباء مفضل پرسيد كه زورا كه بغداد باشد در آن وقت چگونه خواهد بود فرمود كه محل لعنت و غضب الهى خواهد بود و واى بر كسى كه در آنجا ساكن باشد از علمهاى زرد و از علمهاى مغرب و از علمهائى كه از نزديك و دور متوجه آن ميگردد و اللّه كه بر آن شهر نازل شود اصناف عذابها كه بر امتهاى گذشته واقع شده است و عذابى چند بر آن نازل شود كه چشمها نديده و گوشها نشنيده باشد و طوفانى كه بر اهلش نازل خواهد شد طوفان شمشير خواهد بود و اللّه كه يك وقتى چنان آباد شود بغداد كه گويند در دنيا همين است و گويند قصرها و خانههايش بهشت است و دخترانش حور العيناند و پسرانش ولدان بهشتاند و گمان كنند كه خدا روزى بندگان را قسمت نكرده است مگر در آن شهر و ظاهر شود در آن شهر از افتراء بخدا و رسول و حكم بناحق و گواهى بناحق و شراب خوردن و زنا كردن و مال حرام خوردن و خون ناحق ريختن آن قدر كه در تمام دنيا آن قدر نباشد پس خدا خراب كند آن را به اين فتنهها و لشكرها بمرتبهاى كه اگر كسى گذرد و نشان دهد كه اينجا زمين آن شهر است كسى قبول نكند پس خروج كند جوان خوش روى حسنى بجانب ديلم و قزوين و بآواز فصيح ندا كند كه بفرياد رسيد اى آل محمد (ص) مضطر بيچاره را كه از شما يارى ميطلبد پس اجابت نمايد او را گنجهاى خدا در طالقان چه گنجها نه از نقره و نه از طلا بلكه مردى چند