درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٢٤٤ - ولى فقيه
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ ؛ [١]
و هركس مظلوم كشته شود،به سرپرست وى قدرتى دادهايم؛پس[او]نبايد در قتل،زيادهروى كند.
و نيز اين آيه:
فَإِنْ كٰانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لاٰ يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ ؛ [٢]
پس اگر كسى كه حق بر ذمه او است،سفيه يا ناتوان است يا خود نمىتواند املا كند،پس ولى او بايد با[رعايت]عدالت،املا نمايد.
غفلت از تفاوت اساسى ميان اين دو قسم ولايت و يكسان پنداشتن آن دو،منشأ خطايى شده است كه برخى مخالفان ولايت فقيه بدان دچار شده و پنداشتهاند ولايت فقيه،از سنخ ولايت بر محجوران و قاصران است و معناى ولايت فقيه،آن است كه مردم همچون مجانين و كودكان و سفيهان محجور و نيازمند قيّمند،و ولى فقيه،قيم مردم است؛پس ولايت فقيه،مستلزم نوعى تحقير و اهانت به مردم و رشد آنان است. [٣]
اساسا اضافه شدن ولايت به وصف عنوانى«فقيه»محدوديت آن را در چارچوب فقه مىرساند.درواقع،فقه او است كه حكومت مىكند،نه شخص او،پس هيچگونه قاهريت و حاكميت اراده شخصى در كار نيست.
از همينجا،مسؤوليت مقام رهبرى در اسلام،در پيشگاه خدا و مردم روشن مىشود.
او در پيشگاه خدا مسؤول است تا احكام را كاملا اجرا نمايد و مقابل مردم مسؤول است، تا مصالح همگانى را به بهترين شكل ممكن تأمين نمايد و عدالت اجتماعى را در همه زمينهها و به صورت گسترده و بدون تبعيض اجرا كند و هرگز در اين مسؤوليت كوتاه نيايد. [٤]اينجا است كه بحث حكومت اسلامى به رهبرى فقيه عادل پيش مىآيد.
[١] .اسراء(١٧):آيۀ ٣٣.
[٢] .بقره(٢):آيۀ ٢٨٢.
[٣] .واعظى،احمد،حكومت اسلامى،ص ١١٩.
[٤] .معرفت،محمد هادى،ولايت فقيه،ص ١٠ و ١١.