درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٩١ - بابيه،يك انحراف بزرگ
پس از درگذشت سيّد كاظم رشتى،شاگردان و مريدانش براى يافتن«ركن رابع»به تكاپو افتادند.در اينباره،ميان چند تن از شاگردان سيّد كاظم از جمله سيّد على محمد رقابت سختى درگرفت.سرانجام سيّد على محمد پا را از جانشينى سيّد كاظم فراتر نهاده خود را«باب امام دوازدهم»معرفى كرد.و هجده تن از شاگردان سيّد كاظم كه نزد بابيان،به حروف حىّ مشهورند،به باب ايمان آوردند.هركدام از آنان،در شهرستانى به تبليغ پرداخته،و جمعى را به آيين باب درآوردند.
در زمانى كه على محمد هنوز از ادعاى بابيت امام زمان عليه السّلام فراتر نرفته بود،به دستور والى فارس در سال ١٢٦١ ق دستگير و به شيراز فرستاده شد.پس از آن،وقتى در مناظره با علماى شيعه شكست خورد،اظهار پشيمانى كرد و در حضور مردم گفت:«لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غايب بداند!لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند!».پس از اين واقعه،شش ماه در خانه پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعيد شد.
در همين قلعه،با مريدانش مكاتبه داشت و از اين كه مىشنيد آنان در كار تبليغ دعاوى او مىكوشند،به شوق افتاد و كتاب بيان را در همان قلعه نوشت.دولت محمد شاه قاجار براى آن كه پيوند او را با مريدانش قطع كند،در سال ١٢٦٤ ق وى را از قلعه ماكو به قلعه چهريق در نزديكى اروميه منتقل كرد.پس از چندى،وى را به تبريز برده و در حضور چند تن از عالمان محاكمه كرد.
على محمد،در آن مجلس آشكارا از مهدويّت خود سخن گفت و«بابيت امام زمان» را كه پيش از آن ادعا كرده بود،به«بابيت علم اللّه»تأويل كرد.
على محمد در مجالس عالمان نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و چون از او درباره برخى مسايل دينى پرسيدند،از پاسخ فروماند و جملههاى ساده عربى را غلط خواند.در نتيجه وى را چوب زده و تنبيه كردند.او از دعاوى خويش تبرّى جست و توبهنامه نوشت؛اما اين توبه نيز مانند توبه قبلى،واقعى نبود؛ازاينرو پس از مدتى ادعاى پيامبرى كرد.پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ١٢٦٤ ق مريدان على محمد، آشوبهايى در كشور پديد آوردند و در مناطقى به قتل و غارت مردم پرداختند.در اين