فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٣٦٨ - لوح حضرت زهرا عليها السّلام
وقت بر تو آسان است تا با تو خلوت كنم و آن را از تو بخواهم؟» جابر به او گفت: «هروقت شما بفرماييد.» امام باقر عليه السّلام با او خلوت كرد و گفت:
«اى جابر! آن لوحى كه در دست مادرم فاطمۀ زهرا عليها السّلام دختر رسول خدا ديدى، چه بود و مادرم دربارۀ آنچه در آن نوشته بود، چه فرمود؟» جابر گفت: «خدا را گواه مىگيرم كه در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم براى تهنيت ولادت حسين عليه السّلام بر مادرتان فاطمه عليها السّلام وارد شدم و در دست او لوح سبز رنگى ديدم كه پنداشتم از زمرد است و در آن، نوشتهاى سپيد و نورانى-مانند نور آفتاب-ديدم و گفتم: «اى دختر رسول خدا! پدر و مادرم فدايت! اين لوح چيست؟» فرمود: «اين لوح را خداى تعالى به رسولش هديه كرده است و در آن، اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامى اوصياى از فرزندانم ثبت است.
رسول خدا آن را به من عطا فرموده است تا بدان خوشحال شوم.»
جابر گويد: «مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روى آن، نوشتم.» پدرم، امام محمد باقر عليه السّلام فرمود: «آيا مىتوانى آن را به من نشان دهى؟» گفت: «آرى» و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسيدند. او صحيفهاى از پوستى نازك نزد پدرم آورد. پدرم فرمود: «اى جابر! تو در كتابت بنگر، تا من آن را برايت بخوانم.» جابر در كتابش نگريست و پدرم آن را برايش خواند.
به خدا سوگند! حرفى اختلاف نداشت. گفت: «به خدا سوگند! گواهى مىدهم كه در لوح چنين نوشته بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم، اين كتابى است از جانب خداى عزيز حكيم، براى محمد، نور و سفير و حجاب و دليل او، آن را روح الامين از جانب رب العالمين فروفرستاده است. اى محمد! اسمهاى مرا بزرگ شمار و نعمتهاى مرا شكرگزار و آلاى مرا انكار مكن. من خداى يكتا هستم كه هيچ معبودى جز من نيست. . . .
در پايان روايت آمده است:
و از صلب او [-امام هادى]دعوت كنندۀ به راه و خازن علمم حسن را بيرون مىآورم؛ سپس به سبب رحمتى بر عالميان، سلسلۀ اوصيا را به وجود فرزندش تكميل خواهم كرد؛ كسى كه كمال موسى، و بهاء عيسى