فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٢٦٤ - سيرۀ حكومتى امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف
در اينباره دو دسته روايت وجود دارد:
دستهاى كه مىفرمايد سيرۀ آن حضرت، همان سيره و روش پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و امامان معصوم عليهم السّلام است.
اين روايات، ناظر بر روش ايشان در امور اجرايى است. امام باقر عليه السّلام فرمود:
. . . آنچه [از بدعت و پيرايه]پيش از او بوده است، از اساس ويران خواهد كرد؛ چنانكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم عمل كرد، و او اسلام را از نو آغاز خواهد فرمود. [١]
امام صادق عليه السّلام نيز فرمود:
همانا قائم ما اهل بيت، آنگاه كه قيام فرمايد لباس على را بر تن خواهد كرد و بر سيرۀ او عمل خواهد نمود. [٢]
دستۀ دوم، روايات فراوانى است كه حاكى از تفاوت سيرۀ حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف با سيرۀ پيامبر اكرم و امامان عليهم السّلام است.
زراره از امام باقر عليه السّلام پرسيد: «آيا او همچون محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم رفتار مىكند؟» حضرت فرمود: هرگز! هرگز! اى زراره! رفتار او را پيش نمىگيرد» عرض كردم:
«فدايت شوم! براى چه؟» فرمود:
همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم در امت خود، چنان رفتار مىكرد كه توأم با بخشش بود و دلهاى مردم را به خود جذب مىكرد؛ ولى رفتار قائم [به سبب ستم فراوانى كه جهان را فراگرفته]با خشونت و كشتار است؛ زيرا در كتابى كه همراه دارد، مأمور شده است كه با كشتار رفتار كند و از كسى توبه نپذيرد. واى بر كسى كه با او دشمنى كند و به ستيز برخيزد! [٣]
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: «آيا سيرۀ قائم، بر خلاف سيره و روش امام على است؟» حضرت فرمود: «بلى؛ به سبب آنكه حضرت على سيرهاش از روى منّت و گذشت بود؛ چون مىدانست شيعيانش زود مغلوب خواهند شد؛ اما قائم چون قيام كند، با شمشير و اسير گرفتن است؛ چون مىداند شيعيانش هرگز مغلوب نخواهند شد.» [٤]
[١] . «يهدم ما قبله كما صنع رسول اللّه و يستأنف الاسلام جديدا» ، نعمانى، الغيبة، ص ٣٣٥، ح ١٧؛ ر. ك: شيخ طوسى، تهذيب، ج ٦، ص ١٥٤؛ فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص ٢٦٥.
[٢] . «. . . انّ قائمنا اهل البيت اذا قام لبس ثياب على و سار بسيرة على» ، محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ٤١١، ح ٤؛ ج ٦، ص ٤٤٤، ح ١٥.
[٣] . نعمانى، الغيبة، ص ٣٣٤، ح ١٤.
[٤] . محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٥، ص ٣٣، ح ٤؛ شيخ طوسى، تهذيب، ج ٦، ص ١٥٤؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، ج ١، ص ١٤٩؛ برقى، المحاسن، ج ٢، ص ٣٩، ح ١١٢٦.