رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
انسانشناسي فقط بدن مادي است، زيرا انسان در همين جسم فيزيکي خلاصه ميشود. درمقابل، بسياري معتقدند، و ما نيز اثبات ميکنيم، که بدن مادي، تنها بُعدي کوچک از وجود انسان را تشکيل ميدهد، و بُعد بزرگتر و اصيل انسان، حقيقتي ناديدني به نام روح است که در انسانشناسي نبايد ناديده انگاشته شود. اکنون سؤال اين است که تعريف انسان کدام يک از اينهاست، و موضوع انسانشناسي کدام است؟ کسي که انسان را مادي ميداند، از او تعريفي مادي ارائه ميدهد، و او را حيواني معرفي ميکند که زماني متولد ميشود، رشد ميکند، ميميرد، و تمام ميشود. درنتيجه، مسائلي مانند ارزشها، قرب الهي، کمال بينهايت، معاد، حيات ابدي، پاداش و کيفر، و کرامت انساني از دايرة مسائل انسانشناسي خارج ميشوند زيرا ربطي به بدن ندارند. به چه دليل همه موظفند چنين تعريفي را بپذيرند؟ اصولاً موضوع بحث در انسانشناسي همين است که حقيقت انسان چيست، پس چگونه بايد از ابتدا تعريفي را بپذيريم که يکي از نظريات و نتايج بهصورت پيشفرض در آن قرار داده شده است؟!
تعريف ديگران از موضوع يک علم در جاي خود مورد پذيرش است و آنها ميتوانند مباحث و مسائل خود را پيرامون آن موضوع با تعريف خود انجام دهند و به پيش ببرند، ولي اين تعريف نميتواند تعريفهاي ديگر را نفي کند. در علمشناسي اين بحث مطرح و مسلّم است که موضوع هيچ علمي توسط خود آن علم تعيين نميشود، بلکه علمي مافوق بايد وجود آن را اثبات، و حدود