رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١١ - ١ ١ ١   نقش هدف در تعريف دين
در خصوص اصطلاحاتي از دين و علم که به تباين ميان آن دو ميانجامد، طبيعتاً بحث از رابطة ميان آنها به همينجا ختم ميشود و سؤالي بيشتر براي بررسي و پاسخگويي باقي نميماند. هنگامي که فرض شود علم و دين مانند دو دايرة مستقل و جدا از يکديگرند، به اين معناست که اين دو اصطلاح داراي دو قلمرو کاملاً جداگانه و مستقلاند و در نتيجه در هيچ نقطهاي با هم اشتراک پيدا نميکنند، و هيچ بخشي از يکي با هيچ نقطهاي از ديگري همپوشي ندارد. از اينرو، آنها نه ميتوانند مستقيماً ادعاهاي يکديگر را اثبات يا نفي کنند، و نه قادر خواهند بود در اثبات يا نفي مدعاها به يکديگر کمک نمايند. البته حتي در اين فرض نيز نبايد احتمال تعاملها يا تعارضهاي غيرمستقيم را ناديده گرفت؛ به اين معنا که در برخي مسائل، يکي مباني ديگري را تأمين کند، و يا مسائلي طرح نمايد که ديگري بتواند از زاوية ديد خود به آنها پاسخ دهد. مثلاً اعتقاد به امر قدسي باور به امري جزئي است و از اين جهت، با علم به معناي شناخت حصولي کلي تباين دارد، اما همين اعتقاد ميتواند منشأ طرح مسائلي کلي از اين قبيل باشد: «آيا امر قدسي در پديدههاي مادي تأثير دارد؟»، «آيا براي تبيين حقايق هستي ميتوان از اين اعتقاد کمک گرفت؟»، و ... . پاسخ به اين پرسشهاي کلي، گزارههايي کلي خواهد بود که مصاديقي از شناخت حصولي کلي، و در نتيجه مصاديقي از علم به اين معنا خواهند بود. ولي اينگونه ارتباط طولي و غيرمستقيم اصالتاً محل بحث در رابطة علم و دين نيست، هرچند منعي از پرداختن به اين مسائل نيز وجود ندارد.