رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٢ - پيش گفتار
چارچوب انديشهها و اهداف خود پرداختهاند. براي نمونه به برخي از اين تعريفها اشاره ميکنيم و بحث تفصيلي آن را به مجال مناسب آن واميگذاريم.
برخي مانند فرِدريك شلايرماخِر[١]دين را به يك احساس فروكاسته، همة محتواي نظري و عملي آن را اموري زائد تلقي كردهاند. از نظر وي، گوهر دين «نه تفكر است و نه عمل، بلكه شهود و احساسات است [. . .] بنابراين دين تنها در صورتي قلمرو و هويت خاص خود را حفظ ميكند كه خود را كاملاً از قلمرو و هويت انديشه و نيز عمل جدا كند.»[٢]
طبق اصطلاحي ديگر، اعتقاد به امر قدسي، دين ناميده ميشود، يعني پذيرفتن يک سلسله امور به عنوان مقدس که نبايد درباره آنها تشکيک يا چون و چرا کرد. بعضي از غربيها دين را همين گونه تعريف کردهاند. آنها خواستهاند معنايي را از دين ارائه دهند که شامل همه اديان ـ از جمله بتپرستي، توحيد، ثنويت، تثليث،
[١] Friedrich Schleiermacher، متكلم و كشيش آلماني (١٧٦٨-١٨٣٤)
٢ . Friedrich Schleiermacher, On Religion: Speeches to Its Cultured Despisers, trans. Richard Crouter (Cambridge: Cambridge University Press, ١٩٨٨), p. ١٠٢.