رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣ - پيش گفتار
اين صورت، ارزش علمي ندارد و نميتوان به آن بها داد. آنچه اعتبار معرفتشناختي دارد، گزارهاي است که از راه تجربه ثابت شده باشد و بتوان نتيجة آن را به ديگران ارائه داد، و همه بتوانند با تکرار تجربي آن به همان نتايج برسند. وگرنه، مطالب غيرتجربي غيرقابل اعتمادند، هرچند برهانهاي عقلي متعددي بر آن وجود داشته باشد، يا آيات قرآني صريحاً بر آن دلالت کنند، يا شهود عرفاني به آن تعلق گرفته باشد. متأسفانه اين اصطلاح نه تنها ايهام چنين معنايي را در خود دارد، بلکه بسياري از علمگرايان عملاً به آن معتقد و پايبندند. عمدهترين عامل کاستي در علوم جديد (به اصطلاح «غربي») از وقتي پديد آمد که دانشمندان آمپريست و ساير حسگرايان، و بهويژه پوزيتويستها، مدعي شدند علم حقيقي معرفتي است که فقط با روش تجربه حسي قابل اثبات باشد و ديگر منابع و روشهاي معرفتزا را ناديده گرفتند و يا حتي انکار کردند.
همانگونه که ملاحظه ميشود، اين مطلب غير از جعل اصطلاحي جديد براي واژة «علم» است، بلکه مبتني بر بحثي معرفتشناختي است و بايد در جاي خودش بررسي شود که آيا ارزش واقعنمايي معرفت تنها به ادراکات تجربي حسي اختصاص دارد، يا راههاي ديگري نيز براي شناخت وجود دارد که چه بسا ارزش آنها بيش از تجربيات حسي باشد. در معرفتشناسي و روانشناسي احساس و ادراک بحثها و تحقيقات فراواني انجام شده که نشان ميدهد تجربة حسي در معرض خطاهايي فراوان قرار دارد