رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - پيش گفتار
سليقهاي و ذهني[١]بوده، نميتوان دربارة آنها نظر قطعي داد، بلکه هر کس ميتواند هرگونه احساس ميکند و دوست دارد، بدون دليل قاطع، نظريهاي را انتخاب کند. بنابراین، آنها اسم علم را به علوم تجربي اختصاص دادند و ساير معارف بشري را از حوزه علم خارج کردند، و به اعتقاد آنها، مسائلی قابل بحث هستند و بايد در محافل علمي مورد مناقشه و تحقيق قرار بگيرند که در حوزه علوم تجربي قرار دارند. امروز در ادبيات دانشگاهي و محافل علمي داخل و خارج از کشور، وقتي از علم (يا science) سخن به ميان ميآيد، و از رابطة آن با دين سؤال ميشود، معمولاً همين معنا اراده ميشود، و در مقابل، به معارف ديگر که تجربي نيستند علم گفته نميشود، هرچند که آنها هم معرفت و شناخت هستند و گاهي با برهان عقلي هم (که يقينآورتر از تجربه است) اثبات ميشوند.
تا جايي که فقط صحبت از جعل اصطلاحي جديد براي علم باشد، مشکلي وجود ندارد و به قول مشهور: «لامشاحة فيالاصطلاح»، و مانعي ندارد که برخي براي خود اصطلاحي در کنار ديگر اصطلاحات علم جعل کنند. اما مشکل از اينجا پيدا ميشود که اين اصطلاح ريشه در يک مکتب معرفتشناختي دارد و ناخودآگاه بار ارزشي ديدگاه خود را در معناي «علم» اشراب کرده، چنين وانمود ميکند که تنها قضايايي ارزش معرفتشناختي و اعتبار علمي دارد که از راه تجربة حسي به دست آمده باشد و اثبات شود، و در غير
١ . Subjective