رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٧ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
ميآيند که بايد در علوم مربوط و با روش مناسب اثبات و تبیین شوند. اين اصول موضوعه ميتوانند از منابع ديني استنباط شوند و مبناي تحقيقات و استدلالها در علوم انساني قرار گيرند. تنها پس از روشن شدن اين مسائل است که میتوان هدف اقتصاد و رابطهی آن با تکامل انسان را مشخص نمود. تا ندانیم انسان چیست و کمال نهایی انسان کدام است، نمیتوانیم روشن کنیم که اقتصاد چه نقشی میتواند در تکامل انسان ایفا نماید. تا رابطة انسان با خدا درک نشود نمیتوان پایة محکمی برای حقوق عرضه کرد و نظریة اسلام را دربارة چیستي و منشأ پيدايش حق روشن کرد. حل مسائل حقوق بستگي به پاسخ به سؤالاتي اساسي دارد از قبيل آنکه آیا حق یک امر حقیقی و تکوینی است، یا امري اعتباری است؟ اگر «حق» اعتباری است، آیا وهمی یا قراردادی محض است، یا مبتنی بر حقایقی است، و آن حقایق چیست؟ همچنين روانشناسی، جامعهشناسی، علوم تربیتی و سایر رشتههای علوم انسانی بر حل مسائل انسانشناختي مبتني هستند. رشتههای مختلف علوم انسانی بهمثابه اندامهای یک پیکرند، چرا که انسان یک موجود واحد است که اندامها و جلوههای گوناگونی دارد و هر يک از رشتههاي علوم انساني يکي از اين ابعاد را مطالعه ميکنند. همة این ابعاد مربوط به یک موجودند، و نمیتوان آنها را مثله کرد. بههمين دليل، هر محققی که میخواهد در رشتهای خاص از علوم انسانی تلاش کند باید با این بینش به رشتة خاص خویش بنگرد که بخشي از يک کل را مطالعه ميکند و ناچار