رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٥ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
امکان نسبتدادن دين به علم بر اساس برخي تعريفهايي که پيش از اين براي علم و دين بيان شد، با درنظر گرفتن برخي جهات اتصاف، از نظر عرفي بيمعنا و درنتيجه غيرممکن است. به عنوان نمونه، اگر علم به معناي شناخت حصولي تجربي باشد، و در مقابل، دين به مجموعة باورها و ارزشهاي معطوف به سعادت بشر محدود شود، در اين صورت چيزي به نام علم ديني نخواهيم داشت، زيرا اعتقاد يا عدم اعتقاد به خدا و ديگر آموزههاي ديني تأثيري در کشفکردن رابطة ميان دو پديده محسوس از راه تجربه ندارد، همانگونه که ديگر گرايشها و نگرشهاي پژوهشگر ربطي به علم نخواهد داشت. کسي که گرايش به زهد دارد يا با نگرشي بدبينانه به هستي مينگرد، با دانشمندي که گرايش و نگرشي برخلاف او دارد ميتوانند در مسائل تجربي به يک نتيجه برسند. علت اين حقيقت آن است که با صرف نظر از بينش و نگرش دانشمند، علم تجربي در محدودهاي که براي آن تعريف شده است عمل ميکند و راه خود را ميرود. اختلاف نگرشهاي هستيشناسانه يا قضاوتهاي ارزشي عالمان در محتواي علم دخالتي ندارد، که اگر دخالت کنند ديگر علم (به معناي شناخت تجربي مطابق با واقع) نخواهد بود. آنچه مطابق با اين اصطلاح، علم ناميده ميشود، خود فرمولهايي است که از روابط ميان پديدهها حکايت ميکند؛ اما نوع نگاه دانشمند به هستي و اعتقادات او خارج از ماهيت علم است و در آن دخالتي ندارد.
البته، هنگامي که از محدودة تعيينشده براي علم (بر اساس تعريف)