حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣٣ - مفهوم و جایگاه سنّت، ازنگاه اسلام و مسیحیّت
تثلیث و آیینهای سنّتی همچون تعمید اطفال، بدان جهت که با کتاب مقدّس همخوانی داشت تأیید کردند.
بر اساس این نظریه «سنّت، منبع اطلاعاتی مکمل انجیل مسیح نیست؛ امّا نشانگر کیفیّت تفسیر کتاب مقدّس و حیات در طول نسلهای پیاپی در دوران کلیسا است.» (همایون همتی، ١٣٧٩، ص٤٧.)
از این نظریه، در اصطلاح به نظریهی «سنّت١» یاد میشود که به اعتبار سنّت مسیحی تنها در محدودهی تفسیر کتاب مقدّس باورمند است.
این نظریه در میان مسلمانان شبیه دیدگاه گروهی از اخباریان مبنی بر انحصار تفسیر قرآن برای اهلبیت(علیهالسلام) است؛ یعنی، تفسیر قرآن تا آنجا حجّت است که اهلبیت(علیهالسلام) اظهارنظر کرده باشند.
٣. نهضت اصلاحگران بنیادستیز (انحصار منبعیّت در کتاب مقدّس و فراگیری تفسیر آن به عموم مردم)
به این معنا که گروهی از متالهان مسیحی با انکار ویژگی نخست کلیسا مبنی بر شایستگی برای تفسیر کتاب مقدّس و بالطبع به طریق اولی با انکار شایستگی دوم مبنی بر ارایهی آموزهها و اعمال جدید و با تأکید بر این نکته که هر مسیحی با هدایت و الهام روح القدس میتواند به تفسیر کتاب مقدّس نایل آید، انحصار تفسیر کتاب مقدّس به کلیسا را شکستند و در نتیجه تمام آموزهها و اعمالی نظیر الوهیّت عیسی(علیهالسلام) و غسل تعمید که از سوی کلیسا بهعنوان تفسیر کتاب مقدّس یا تبیین آموزهها و اعمال مسکوت گذاشته را در کتاب مقدّس اعلام شده بود، باطل اعلام کردند.
از این دیدگاه در اصطلاح با عنوان «سنّت صفر» یا «مدافعان اصل فقط کتاب مقدّس» یاد میشود؛ یعنی، دیدگاهی که برای سنّت هیچ ارزش و جایگاهی قایل نیست و از مدافعان این دیدگاه همچون "توماس مونتزر" و "کاسپار شونکفلد" بهعنوان «نهضت اصلاحگرایی بنیادستیز آناباپتیسم» و به تعبیر "لوتر" «افراطیان» یاد میشود.