الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٦٧ - احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس و رئيس صابئين ( ١ ) و بر ديگر از أهل شقاق
چون ايشان پيش از بعثت ، سيصد و شصت بت را مىپرستيدند و چون پيامبر ايشان را به لا إله إلَّا الله دعوت نمود ، اين موضوع بر آنان گران آمده و گفتند : « آيا خدايان را خدايى يگانه گردانيده ؟ ! هر آينه اين چيزى سخت شگفت است . و مهترانشان به راه افتادند [ و به هم گفتند ] كه برويد و بر خدايان خويش شكيبا باشيد . هر آينه اين چيزى است خواسته شده . ما اين ( دين محمّد ) را در آيين پسين ( كه پدرانمان را بر آن يافتيم ) نشنيدهايم . اين نيست مگر دروغى فرابافته - ص : ٥ تا ٧ » ، پس هنگامى كه خداوند شهر مكَّه را براى پيامبرش محمّد صلَّى الله عليه و آله فتح كرد بدو فرمود : اى محمّد « ما براى تو گشايش و پيروزى نمايانى را بگشوديم ، تا خدا گناه قبلى و بعدى تو را بپوشاند » ، همان چيزى را كه از نظر أهل مكَّه به خاطر دعوت به توحيد در گذشته و بعد از آن ، گناه محسوب مىشد ، زيرا برخى از مشركان مكَّه مسلمان شدند و بعضى از مكَّه خارج گرديدند ، و آنان كه ماندند نتوانستند آن زمان كه پيامبر مردم را به توحيد دعوت مىكرد در مورد يكتاپرستى نسبت به حضرتش ايراد بگيرند ، چه اينكه با غلبهء حضرت بر ايشان ، هر آنچه از ديد ايشان ذنب و گناه به حساب مىآمد ، پوشيده گشته و مورد غفران الهى واقع شد .
مأمون گفت : خير شما تماماً از خداست اى أبو الحسن ! حال در بارهء آيهء : « خداى از تو درگذرد ؛ چرا به آنان رخصت و اجازه دادى ؟ - توبه : ٤٣ » توضيح بفرماييد .