الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٣٣ - احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس و رئيس صابئين ( ١ ) و بر ديگر از أهل شقاق
پس خداوند وحى فرستاد كه ايشان را صدا بزن ، او نيز چنين ندا كرد : اى استخوانهاى پوسيده ! به فرمان خدا برخيزيد ! در يك آن همه زنده شده و با تكاندن خاك از سر خود برخاستند .
و ديگر حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام وقتى پرندگانى را گرفته و تكَّه تكَّه نمود ، و هر قسمت را بر روى كوهى قرار داد ؛ سپس همه را خواند و زنده شدند و به سوى او آمدند .
و همچنين حضرت موسى عليه السّلام و هفتاد نفر همراهش كه از بين بنى اسرائيل انتخاب كرده بود وقتى به كوه رفتند و گفتند : تو خدا را ديده اى ، او را به ما نيز نشان بده ، او گفت :
من او را نديدهام ، ولى ايشان اصرار كرده گفتند : « ما كلام تو را تصديق نمىكنيم مگر اينكه آشكارا خدا را ببينيم - بقره : ٥٥ » ، در نتيجه صاعقه اى آنان را سوزاند و نابود ساخت .
و موسى تنها ماند و به خداوند عرض كرد : خداوندا ! من هفتاد تن از بنى اسرائيل را برگزيدم و همراه خود آوردم ، و اكنون تنها برميگردم ، چطور امكان دارد قوم من سخنانم را در اين واقعه بپذيرند ؟ اگر مىخواستى ؛ هم من و هم ايشان را قبلًا از بين مىبردى ، آيا ما را بخاطر كار بىخردان هلاك ميسازى ؟ ، خدا نيز ايشان را پس از مرگشان زنده نمود .