الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٥ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
و ليكن خداوند كسانى كه ولايت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام را قبول ندارند را به افراد نابينا تشبيه نموده است ، زيرا فرمايش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بر ايشان سنگين و دشوار آمد و نمىتوانستند به آن سخنان گوش فرا دهند .
مأمون گفت : آسوده خاطرم كردى اى أبو الحسن ! خدا خاطرت را آسوده بدارد ! .
٣٠٣ - ابراهيم بن أبى محمود گويد : از حضرت رضا عليه السّلام در بارهء آيهء مباركهء :
« ايشان را در حالى كه نمىبينند در ظلمات رها مىكند - بقره : ١٧ » سؤال نمودم ، آن حضرت فرمود : بر عكس مخلوقات كه مىتوان در بارهء ايشان الفاظ « رها كردن » و « ترك نمودن » را بكار برد ، نمىتوان با اين الفاظ خداوند را وصف كرد ، بلكه وقتى مىداند كه آنان از كفر و ضلالت دست بر نمىدارند ، لطف و كمك خويش را از آنان دريغ مىدارد و آنان را به حال خودشان رها مىكند كه هر كارى بخواهند انجام دهند .
راوى گويد : از آن حضرت در بارهء اين آيه پرسيدم : « خداوند بر دلها و گوشهاى ايشان مهر نهاده است - بقره : ٧ » ؟
فرمود : « ختم » مهرى است كه بر دل كفّار به جزاى كفرشان نهاده شده است ، همان طور كه خداوند مىفرمايد : « بلكه خداوند - به جزاى كفرشان - بر دل آنان مهر نهاده