الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٤ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
در آخرت ، ايمان مىآورند ، و اگر اين كار را با ايشان انجام مىدادم ديگر مستحقّ مدح و ثواب از جانب من نبودند لكن من مىخواهم از روى اختيار و بدون اجبار ايمان آورند تا مستحقّ احترام و اكرام و نزديكى به من و جاودانگى در بهشت جاودان باشند ، « آيا تو مىخواهى مردم را مجبور كنى كه ايمان آورند ؟ - يونس : ٩٩ » .
و امّا اين قسمت آيه كه : « و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد مگر به خواست خدا » به معنى محروميت از ايمان آوردن بر آنان نيست ، بلكه به اين معنى است كه بدون خواست خدا نمىتوانند ايمان آورند ، و اذن و خواست خدا ، عبارت است از : امر و فرمان او به ايمان آوردن مردم در دنيا كه دار تكليف و تعبّد است و مجبور نمودن مردم به ايمان در موقعى است كه تكليف و تعبّد از آنان برداشته شود .
مأمون گفت : آسوده خاطرم كردى اى أبو الحسن ! خدا خاطرت را آسوده بدارد ! ، حال بفرماييد آيهء : « آنان كه ديدگانشان از ياد من در پوشش بود و شنيدن نمىتوانستند - كهف : ١٠١ » يعنى چه ؟
فرمود : پوشش چشم ؛ مانع از ياد و توجّه قلبى نشده و توجّه با چشم ديده نمىشود ،