الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧٧ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
اينكه از مخلوقات غائب باشد ، دور است ولى نه از نظر مسافت ، نزديك است ولى نه از جهت مكانى ، لطيف است ولى نه از نظر جسم ، موجود است ولى نه بعد از عدم ، فاعل است و كار انجام مىدهد ولى نه از روى اجبار ، بلكه با اختيار تامّ ، مىسنجد و تصميم مىگيرد ولى نه با نيروى فكر ، تدبير مىكند ولى نه با حركت ، اراده مىكند ولى نه با آهنگ ، مشيّت و اراده دارد ولى نه با عزم و تصميم ، درك مىكند ولى نه با آلت و وسيلهء حسّ ، مىشنود و مىبيند ولى نه با گوش و چشم و يا وسيلهء ديگر .
زمان و مكان ندارد ، چرت و پينكى و خواب او را فرا نمىگيرد ، صفات گوناگون او را محدود نمىسازد ، آلات و ادوات نيز او را مقيّد و محدود نمىكند ، او قبل از زمان بوده و قبل از عدم وجود داشته ، و ازليّت او از هر آغاز و ابتدائى فراتر بوده و از خلقت حواسّ توسّط او معلوم مىشود كه خود فاقد اين حواسّ است ، و از ايجاد عناصر معلوم مىشود كه عنصر ندارد ، و از آنچه كه بين اشياء ضدّيّت برقرار كرده دانسته مىشود كه خود ، ضدّ ندارد ، و با ايجاد مقارنه و هماهنگى بين امور ، دانسته مىشود كه قرين و هماورد ندارد ، بين نور و ظلمت ، آشكارى و گنگى ، خشكى و ترى و سرما و گرما ضدّيّت برقرار كرده ، امور نامساعد و دور از هم آنها را به دور هم جمع كرده ، و امور نزديك را از هم جدا نموده ، و پراكندگى اينها و اجتماع آنها ؛ دليلى است بر وجود پراكنده كننده و گرد آوردنده اشان ،