الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧٦ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
حقيقت است و كنهش ؛ جدايى او از خلق و بقاى او حدّ و مرز ساير پديدهها است ، هر كس بخواهد اوصاف خدا را دريابد ، او را نشناخته ، و هر كس بخواهد با فكر خود بر او احاطه پيدا كند در واقع از او گذشته و او را پشت سر نهاده و بر چيز ديگرى احاطه پيدا كرده ، و هر كس بخواهد كنه او را دريابد به خطا رفته .
هر كس بگويد : چگونه است ؟ او را تشبيه نموده ، و هر كه بگويد : چرا و از چه راهى موجود شده ؟ در واقع براى او علَّت تصوّر كرده است ، و هر كه بگويد : از چه موقع بوده است ؟ براى او وقت و زمان تصوّر كرده ، و هر كه بگويد : در كجا قرار دارد ؟ براى او جا و مكان خيال كرده ، و هر كه بگويد : حدّش تا كجاست ؟ براى او نهايتى فرض كرده ، و هر كه بگويد : تا چه زمانى خواهد بود ؟ براى او غايت و انتهايى قرار داده ، و هر كه چنين كند بين او و ساير موجودات حدّ مشترك قرار داده ، و هر كس بين او و مخلوقاتش حدّ مشترك قرار دهد براى او اجزاء و ابعاض پنداشته ، و هر كس او را داراى اجزاء تصوّر كند او را وصف نموده ، و هر كه او را وصف نمايد ، در مورد خداوند به خطا رفته و كارش به الحاد و كفر مىانجامد .
و خداوند با تغيير يافتن مخلوقين ، تغييرى نمىكند ، كما اينكه با حدّ و حدود مخلوقين محدود نمىشود ، « أحد » است ولى نه به عنوان عدد ، ظاهر و آشكار است ولى نه به اين صورت كه قابل لمس باشد ، آشكار است ولى نه به اين معنى كه ديده شود ، باطن و پنهان است ولى نه