الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧١ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
بعداً بدان برخورد مىكند حفظ نمايد ، و در خلقت مخلوقاتش فكر و انديشه كند ، و عالم مخلوق تنها كسى است كه علم او حادث است ( يعنى علمى نداشته بعداً برخوردار شده ) ، زيرا پيش از آن جاهل بودهاند ، و چه بسا اين علمى كه بدست آوردهاند نيز از دستشان برود و بسوى جهل سير كند ، خداوند ؛ عالم ناميده مىشود ، زيرا نسبت به هيچ چيز جاهل نيست ، همان طور كه مىبينى خالق و مخلوق هر دو عالم ناميده مىشوند ولى معنى و مصداق آن دو با هم تفاوت دارد . و خداوند تبارك و تعالى قائم است امّا نه به معنى ايستادن روى پا با زحمت و سختى و خستگى مثل ايستادن ساير اشياء ولى وقتى مىفرمايد خدا قائم است معنايش اين است كه حافظ و قيّم اشياء است مثل اينكه گفته مىشود « فلانى قائم به امر ما است » و خداى تعالى حافظ و قيّم هر كسى است در كارهايى كه مىكند ، و قائم در كلام مردم به معنى « باقى » نيز هست ، و به معنى « كافى » ( كفايت ) نيز بكار مىرود ، مانند اينكه به كسى مىگويى : « كار فلانى را برايش انجام بده » ، يعنى نيازش را برطرف كن ، و نيز قائم در ميان ما مردمان به معنى كسى است كه روى پا ايستاده است . در اين مورد نيز اسم مشترك است و معنى متفاوت .
و امّا لفظ خبير ، كسى است كه چيزى از نظر او پنهان نيست و هيچ چيز از دسترس او دور نمىماند ، ولى نه با تجربه و آزمايش به اين صورت كه اين آزمايش به او چيزى