الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٧ - احتجاج أبو إبراهيم موسى بن جعفر عليهما السّلام بر مخالفين در موضوعات مختلف
مأمون گفت : ايشان را براى بقاى ملك و سلطنت خود مىكشت ، زيرا حكومت و ملك دارى عقيم است ( يعنى فاميل و غير فاميل نمىشناسد ) .
سپس ادامه داد : روزى موسى بن جعفر عليهما السّلام بر هارون وارد شد و او در مقابلش برخاسته و از او استقبال نموده و در صدر مجلس او را نشانده و در مقابلش نشست ، و مطالبى ميانشان ردّ و بدل شد . سپس موسى بن جعفر عليهما السّلام به پدرم گفت : اى أمير المؤمنين ، خداوند عزّ و جلّ بر واليان عهد خود واجب فرموده كه حاجات فقراى امّت را برآورده و مشكل غرامت ديدگان را حلّ كنند ، و دين سنگين بدهكاران را پرداخت كنند ، و بىلباسها را جامه پوشند ، و رفتارشان با اسرا نيكو باشد ، و شما از همه به انجام اين فرمايشات سزاوارتريد . هارون گفت : همين گونه خواهم كرد اى أبو الحسن .
سپس با قيام موسى بن جعفر پدرم نيز برخاسته و ميان دو ديده و صورت او را بوسيد سپس روى بجانب من و أمين و مؤتمن نموده و گفت : اى عبد الله و اى محمّد و اى ابراهيم پيشاپيش پسر عمو و آقاى خود حركت كنيد ، و ركاب او را گرفته و جامه اش را مرتّب كنيد و تا درب منزلش او را مشايعت نماييد ، بعد موسى پنهانى مرا بشارت به خلافت داده و گفت : « هر گاه به خلافت رسيدى رفتارت با فرزندانم خوب باشد » .