الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و كلام حضرت بودند نزديك آن جمع شد كه رسول خدا به ياران خود فرمود آهسته سخن گوييد كه وزغ مىشنود ! ! .
و اين زمانى بود كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تمام آنان و كسانى كه پس از وى متصدّى حكومت خواهند شد را در خواب ديد ، و اين اوقاتش را تلخ و كار را بر وى سخت نمود ، در اينجا بود كه خداوند اين آيه را فرستاد كه : « و آن خوابى را كه به تو نموديم و آن درخت نفرين شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم نكرديم - إسراء : ٦٠ » ، و مراد از درخت ملعونه ؛ بنو اميّه است ، و نيز فرمود : « شب قدر بهتر از هزار ماه است - قدر : ٣ » ، پس من بر له و عليه شما گواهى مىدهم كه حكومت و سلطنت شما پس از شهادت حضرت علىّ عليه السّلام جز همان هزار ماهى نخواهد بود كه خداوند در كتاب خود مقرّر فرموده است .
و امّا تو اى عمرو پسر عاص ، اى بدگوى لعين ابتر ( بىدنباله ) ، تو فقط به سگ مانى ، ابتداى كار تو با مادرت كه بدكاره بود شروع شد ، و تو بر فراشى مشترك تولَّد يافتى ، و در بارهء ولايت و سرپرستى تو مردانى از قريش ادّعا نمودند بنامهاى : أبو سفيان بن حرب ، وليد بن مغيره ، و عثمان بن حارث ، و نضر بن حارث بن كلده ، و عاص بن وائل ، و هر كدامشان تو را فرزند خود مىدانست ، و دست آخر پدرت كسى شد كه در حسب از همه پستتر ،