الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
يا دورىاش از رسول خدا ؟ يا بدى در اسلام از او ظاهر شده ؟ يا در حكمى بيداد كرده ؟ يا تمايلى بدنيا نموده ؟ كه اگر هر كدام آنها را بگويى دروغ بافته اى .
و امّا اينكه گفتى : « ما دعوى نوزده خون از بزرگان بنى اميّه از كشته شدگان جنگ بدر بر شما بنى عبد المطَّلب داريم » همهء آنها را خدا و رسول او به قتل رساندند ، و بجان خودم سوگند كه از بنى هاشم نوزده نفر ، و سه نفر پس از اين تعداد كشته شدند ، و از بنو اميّه نوزده و نوزده نفر در يك مقام و موطن كشته شدند غير از آنچه از ايشان در جاهاى ديگر كشته شدند كه تعدادشان را جز خدا نمىداند .
روزى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله [ كنايه وار ] فرمود : هر گاه تعداد بچّههاى وزغ [١] به سى مرد برسد ، بيت المال را ميان خود دست بدست كرده بغارت برند ، و آزادى بندگان خدا را سلب كنند و آنان را بردهء خويش سازند ، و كتاب و دين خدا را به تباهى و فساد كشند ، و چون تعدادشان به سيصد و ده نفر رسد لعن و نفرين بر او و آنها واجب شود ، و چون به چهار صد و هفتاد و پنج رسند هلاك و نابودىاشان سريعتر از جويدن خرمايى است . پس در اين حال حكم ابن أبى العاص در حالى كه أصحاب در اين مطلب
[١] وزغ : كسى است كه دنبال شرّ و فساد بوده و بسيار ترسو و بز دل باشد . ( قاموس )