الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
از خون عثمان بالاتر نيست ، و شما فرزندان عبد المطَّلب اين را بدانيد كه خداوند بنا ندارد كه حكومت و نبوّت را در شما گرد آورد . سپس ساكت شد .
پس آن امام همام ؛ حضرت مجتبى ؛ كريم أهل بيت عليهم السّلام سخن آغاز كرده و فرمود :
حمد و ستايش خداوندى را سزا است كه أوّل شما را به أوّل ما هدايت نمود ، و آخرتان را به آخر ما رهنمون شد ، و صلوات و سلام خداوند بر جدّم محمّد نبىّ و بر آل او باد گفتارم را گوش داريد و علم و فهمتان را تا پايان آن نزد من بعاريت گذاريد . و ابتداى سخنم را به تو آغاز مىكنم اى معاويه .
سپس آن حضرت به معاويه فرمود : بخدا قسم اى ازرق كسى جز تو مرا شتم نكرد و اين ناسزا از جانب اين گروه نبود ، و جز تو مرا دشنام نكرد و اين از جانب ايشان نبود ، بلكه تنها تو مرا شتم گفته و دشنام دادى ، و اين از بدى رأى و بغى و حسد توست نسبت به ما و عداوت و دشمنى با حضرت محمّد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ، بغض قديم و جديد كه تو را با آن حضرت است . و اين را بدان اى ازرق اگر اين گروه در مسجد رسول خدا و در حضور مهاجر و انصار با من روبرو مىشدند هرگز قادر نبودند كلمه اى بر زبان رانده و اين گونه با من روبرو شوند .