الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٩ - احتجاج حضرت زينب عليها السّلام دخت گرامى أمير المؤمنين عليه السّلام با يزيد وقتى آن ملعون با چوب بر دندانهاى امام حسين عليه السّلام مىزد
و بومى و غريب چشم بدانها دوزند و نزديك و دور ، وضيع و شريف چهرهء آنان را مىنگرند از مردان آنان نه پرستارى مانده است نه ياورى نه نگهدارى و نه مددكارى ، اينها همه از گستاخى تو بر خدا و انكار بر رسول خدا و ردّ بر قرآن است ، و تعجّبى ندارد و از چون تويى اين اعمال شگفت نيست ، چگونه اميد دلسوزى و غمگسارى باشد از آنكه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان بروئيد ، و عليه سرور انبياء جنگ راه انداخت ، و احزاب را گرد آورد ، و اعلان جنگ نمود و شمشيرها را بر روى رسول خدا كشيد ؟ ! همو كه از تمام عرب به خدا منكرتر بود و ناسپاسترين فرستاده بود ، و بيش از همه با خدا اظهار دشمنى مىكرد ، و از سر كفر و طغيان مستكبرترين فرد بر پروردگار ! ألا ! اينها همه ثمرهء پس ماندهء كفر و كينه اى است كه از درون سينه براى مردگان بدر مىغرّد ! پس چگونه به دشمنى ما خانواده شتاب ننمايد آنكه سوى ما به چشم كينه و بغض نگرد ، كفر خود به رسول خدا ابراز داشته و سخن بر زبان پرداخته و از سر سرور به قتل اولاد رسول و اسارت ذرّيّه اش بدون هيچ تحزّن و استعظامى به پدران خود باليده