تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤١ - كن فيكون
است. آفريدن خدا اشياء را از طريق ممارست و معالجت نيست تا چيزى از چيزى بيرون آيد، پس آن را ولادت بنامند. بلكه از طريق امر و ابداع است. بنا بر اين نسبت دادن فرزند به خدا خطاست. و اگر اين انديشه درست باشد بايد درباره تمام موجودات عالم صادق باشد. يعنى بتوانيم بگوييم كه آسمانها و زمينها و هر چه در آنهاست فرزندان خدا هستند كه بر حسب آن قول جاهلى از خدا بيرون آمدهاند تناقض آن در اين است كه چگونه مخلوق خالق شود؟
چون چيزى از چيز ديگر زاده مىشود بايد زاده شده از جنس زاينده باشد در اين اختلافى نيست كه در فرزند همه صفات پدر موجود است و اين به افراد انسانى اختصاص ندارد. مثلا صفات شعاع خورشيد درست صفات خود خورشيد است و آبى كه از چشمه بيرون مىآيد داراى صفات چشمه است. پس بايد اشياء مخلوق داراى صفات ايجاد كننده خود باشند. مانند صفات حيات و خلود و ثبات و عدم دگرگونى. و حال آن كه اين صفات در مخلوقات وجود ندارند و تنها منحصر به آفريدگار هستند. اگر وجود آنها را در مخلوق فرض كنيم بنا بر اين ديگر نيازى به خالق نخواهند داشت.
اساسا اين انديشهاى است كه عقل آن را طرد مىكند. خداى تعالى اين دو انديشه را در اين آيه پاسخ مىگويد
«نسزد خداوند را كه فرزندى برگيرد، منزه است او».
چرا خدا فرزند گيرد؟ و اين از صفات الوهيت نيست، خداى تعالى از همه بىنياز است/ ٤٥ و بنا بر اين نيازى به اختيار فرزند ندارد.
از اين گذشته پديد آمدن فرزند از خدا ناچار يا از طريق تناسل است و انقسام و اين هر دو از خدا محال است زيرا خداى تعالى مركب از اجزاء نيست و اگر داراى اجزاء بود صفت كمال مطلق را كه هر ذره از ذرات عالم وجود بدان گواهى مىدهد، فاقد مىبود.
إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ چون اراده كارى كند، مىگويد: موجود شو پس موجود مىشود.»