تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٦ - دست رحمت
وقتى خداوند به آتش فرمان داد كه سرد شود چنان سرد شد كه ابراهيم از سرما بر خود مىلرزيد. و چون «سلامت» در پى فرمان الهى آمد درجه حرارت معتدل گرديد روايت اين حادثه در تفسير على بن ابراهيم آمده است
روايت مىگويد: ابراهيم نشست و براى سوختن او هيزم گرد آوردند. چون روز موعود رسيد نمرود با لشكر خود بيامد. براى او جايگاهى رفيع ساخته بودند، تا از آنجا بتواند ابراهيم را نگاه كند. ولى اكنون چگونه ابراهيم را به آتش بيندازند، زيرا از شدت حرارت كسى را ياراى نزديك شدن به آتش نبود. هر گاه پرنده هم از فراز آن مىپريد كباب مىشد شيطان ساختن منجنيق را به آنان آموخت. ابراهيم را در منجنيق نهادند پدرش آمد و بر او بانگ زد كه اى پسر دست از اين عقيده بردار.
/ ٣٤١ خداى تعالى ملائكه خود را به آسمان دنيا فرستاد و هيچ موجودى بر روى زمين نماند مگر آن كه از خدا طلب كرد كه ابراهيم را نجات دهد. زمين گفت: اى پروردگار! بر پشت من كسى نيست كه تو را بپرستد، جز ابراهيم، آيا مىگذارى سوخته شود؟ ملائكه گفتند: اى پروردگارا آيا خليل تو در آتش بسوزد؟ خداى تعالى به آنها خطاب كرد كه اگر ابراهيم مرا بخواند، اجابتش كنم و او را بس باشم. جبرييل عرض كرد پروردگارا ابراهيم دوست تو است و در روى زمين كسى جز او تو را نمىپرستد آيا دشمنت را بر او مسلط مىكنى تا به آتشش كشد؟ خطاب شد كه خاموش باش! آيا تو نيز مىترسى كه فرصت از دست برود؟ او بنده من است هر وقت كه بخواهم او را مىگيرم. اگر مرا بخواند اجابتش مىكنم. پس ابراهيم خدا را به سوره اخلاص خواند يا اللَّه، يا واحد، يا احد، يا صمد، يا من لم يلد و لم يولد، و لم يكن له كفوا احد. برحمت خود مرا برهان. ابراهيم را در منجنيق نهادند و بلند كردند، جبرييل در هوا خود را به او رساند و گفت: اى ابراهيم! آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم گفت: به تو، نه. اما به خداى تعالى آرى. آن گاه جبرييل انگشترى به او داد كه بر نگين آن نوشته شده بود: لا اله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، الجأت ظهرى الى اللَّه و اسندت امرى الى اللَّه و فوضت امرى الى اللَّه. در اين حال خدا به آتش فرمان داد كه بر ابراهيم سرد شو. آتش چنان سرد شد كه از سرما