تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٦ - شرح آيات
غيب روى آوريم.
آرى، بنى اسراييل به دره شرك سقوط كرده بودند و به آنچه سامرى بر ايشان ساخته بود سر پرستش فرود آوردند. موسى (ع) نخست هارون را مورد خطاب قرار داد
[٩٢/ ٩٣] قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا* أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي گفت: اى هارون! هنگامى كه ديدى گمراه مىشوند، چرا از پى من نيامدى؟ آيا تو نيز از فرمان من سرپيچى كرده بودى؟
سبب آن بود كه
اولا: هارون خليفه او بود بر آن قوم، و رهبرى شرعى بر عهده او بود، پس بايد نخست ماجرا را از او بپرسد.
ثانيا: موسى وقتى كه پاى توحيد در ميان مىآمد از كسى ملاحظه نداشت حتى اگر آن كس وصى و خليفه او هارون باشد.
ثالثا: موسى مىخواست براى بنى اسراييل توضيح دهد كه قضيه توحيد قضيهاى ساده نيست. حتى ممكن است هارون را هم به سؤال كشد يا به محاكمه.
تا ثابت شود كه وظيفه خود را نسبت به آن انجام داده است يا نه. خداى سبحان در روز قيامت از رسولان مىپرسد كه امتهايشان چگونهاند؟ موسى قبل از آن كه به كوه طور رود، به هارون گفت كه/ ٢١٦ (بر قوم من جانشين من باش و به راه فساد كنندگان پاى منه) اكنون آمده است از نتيجه اقدامات او مىپرسد.
اما هارون به موسى پاسخ داد كه بنى اسراييل جز از تو از ديگرى فرمانبردارى نمىكنند، زيرا وقتى آنان را از پرستش گوساله منع كردم گفتند ما بر آستان آن معتكف هستيم تا موسى به نزد ما بازگردد. سامرى شايع كرد كه تو مردهاى ولى من مىدانستم كه بازخواهى گشت و اكنون كه بازگشتهاى دروغ او آشكار شد. شايد موسى مىدانست كه هارون در برابر شرك به خدا سخت خشمگين مىشود، از اين رو او را سفارش كرد كه به اصلاح آنان پردازد ولى بر ضدشان اقدامى نكند. از اين برمىآيد كه در جوامع منحرف نياز به انقلاب هست ولى اين