تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - شرح آيات
قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا گفتند
سوگند به آن كه ما را آفريده است كه تو را بر آن نشانههاى روشن كه ديدهايم ترجيح نمىدهيم.» يعنى براى ما پرده از چهره حقيقت بر افتاده است و هر كه چهره تابان حقيقت را بنگرد عاشق آن شود. پس
فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا هر چه خواهى حكم كن كه رواج حكم تو در زندگى اين جهانى است.» بدين قرار بر مؤمن واجب است كه براى تحمل عواقب ايمانش و استقلالش مهيا باشد.
اين سؤال پيش مىآيد كه اين ساحران چگونه به اين سرعت به اين پايه از ايمان رسيدند؟ يعنى تا جايى كه از جان گذشتند و در برابر سلطان جاير سخن حق گفتند.
پاسخش اين است
/ ١٩٣ اولا: حقايق هم چنان غامض باقى مىمانند تا قلب به آن حقيقت بزرگ برسد و آن حقيقت بزرگ خداست. چون انسان خدا را شناخت كوههاى يخ كه روى قلب او را گرفتهاند، آب مىشوند و او آن گاه حقايق را بىپرده و آشكارا خواهد ديد.
آيا خداى سبحان آفريننده آسمانها و زمين و همه خلايق نيست؟ همچنين شناخت او سر هر علم و سرچشمه هر معرفت است.
آن ساحران هم هنگامى كه به خدا ايمان آوردند به طور مسلم به قيامت و هر چه مربوط به آن است معترف شدند.
ثانيا: طريق ايمان به يك حقيقت معين پر از موانع و فشارهاى روحى است ولى انسان اصرار دارد كه از آنها بگذرد، اگر به ايمان خالص دست يابد همه مشكلات راه برايش آسان خواهد شد.
ساحران هم هنگامى كه به خدا ايمان آوردند ديگر به ترغيب و ترهيب يا