تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٢ - شرح آيات
مسئله امامت كشيد و اختلاف مردم در پيرامون آن. من بر امام رضا سرور خود داخل شدم و گفتم كه مردم در چه خوض مىكنند. امام تبسم كرد و فرمود
«اى عبد العزيز! مردم نادانند و در دينهاى خود فريب خورده. خداى تعالى جان پيامبر خود نگرفت مگر زمانى كه دينش را كمال بخشيده بود.- تا آن جا كه گفت- آنها به راه دشوارى رفتند و تهمت زدند و گمراه گرديدند و به سرگردانى دچار شدند، زمانى كه امام بصير را ترك گفتند./ ٣٣٩ شيطان اعمالشان را در چشمانشان بياراست و آنان را از راه منحرف نمود. در عين اين كه ديدگانشان مىديد از آنچه خدا و رسول اختيار كرده بودند رخ برتافتند و به آنچه خود اختيار كرده بودند، روى آوردند. و قرآن آنها را ندا مىداد: «و پروردگار تو هر چيز را مىآفريند و هر نيكى را براى آنان مىخواهد خدا از آنچه براى او شريك قرار مىدهيد برتر است» و خداى عز و جل گفته: «هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كارى حكمى كردند آنها را در آن كارشان اختيارى باشد»». [١٥] [٣٧] براى مثال براى حكم خدا در عرصه اجتماع قصه زيد بن حارثة بن شرحبيل را نقل مىكند و آن از امورى بود كه حكم خدا در آن مخالف با عرف مردم آن زمان بود. زيد پسر شيخ قبيلهاى بود به نام حارثه. قبيله ديگر بر آنان شبيخون زدند زيد اسير شد و در مكه فروخته شد. پيامبر او را خريد. داستان طولانى است. همين قدر مىگوييم كه پدر زيد به مكه آمد به زيارت و از رسول (ص) خواست كه فرزندش را به او بفروشد. پيامبر زيد را مخير ساخت كه نزد پدر رود يا در ميان مسلمانان بماند. زيد ماندن در ميان مسلمانان و در كنف تربيت پيامبر را برگزيد.
زيد از بزرگان صحابه شد و در راه اسلام رنج فراوان برد پسر او اسامة بن زيد هم مانند پدر در راه اعتلاى اسلام رنج فراوان كشيد.
«وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ- و تو به آن مرد كه خدا نعمتش داده بود،»
[١٥] - نور الثقلين، ج ٤، ص ٢٧٩.