تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦٣ - شرح آيات
در كتاب الدر المنثور طبرانى از ام سلمه روايت كرده كه رسول اللَّه (ص) به فاطمه (ع) گفت
شوى و پسران خود را نزد من آور. فاطمه آنها را حاضر ساخت. رسول اللَّه (ص) كسايى بافت فدك بر سرشان انداخت و دست بر سر آنها نهاد، سپس گفت: بار خدايا، اينها خاندان محمد هستند صلوات و بركات خود بر خاندان محمد روان فرماى آن سان كه بر خاندان ابراهيم روان ساختى. كه تو ستوده و بزرگوارى.
/ ٣٢٧ ام سلمه گويد: منهم گوشه كسا را بلند كردم كه نزد آنها داخل شوم.
پيامبر آن را از دست من كشيد و گفت: تو، نه.
صاحب غاية المرام آن را از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل و او از پدرش و به اسناد خود از ام سلمه روايت كرده است.
همچنين ابن مردويه از ام سلمه روايت كرده كه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الخ» و در خانه هفت تن بودند، جبرييل و ميكاييل و على و فاطمه و حسن و حسين و من بر درگاه خانه بودم. گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من از اهل بيت نيستم؟ گفت نه، تو از زنان پيامبر هستى.
در همان كتاب ابن جرير و ابن المنذر و ابن حاتم و طبرانى و ابن مردويه از ام سلمه همسر پيامبر روايت كرده كه رسول اللَّه (ص) در خانه ام سلمه به خواب بود و كسايى بافت خيبر بر روى او افتاده بود. در اين حال فاطمه با ديگى از آش آمد. پيامبر گفت: شوى خود و حسن و حسين را هم بخواه. فاطمه آنها را فرا خواند.
در همان هنگام كه مشغول خوردن طعام بودند. جبرييل نازل شد و آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ ... الخ» را آورد.
پيامبر آنها را به باقى آن ازار پوشانيد. سپس دست از زير كساء بيرون آورد و به آسمان اشاره كرد و گفت: «خداوندا، اينها خاندان من هستند و خاصه من پليدى از آنها دور كن و پاكيزه گردان ايشان را» و سه بار تكرار كرد.
ام سلمه گويد: من هم سر زير كسا بردم و گفتم يا رسول اللَّه من نيز با شمايم؟ دو بار گفت: نه.