تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٦ - داستان جنگ خندق
خواهيد دانست كه سواركاران رزمجوى چه كسانند. سپس بيشتر آمدند و بر كنار خندق بايستادند. گفتند به خدا سوگند اين يك حيله است كه عرب آن را نينديشده است. آن گاه به تنگترين مكان خندق آمدند. بر اسبان تازيانه زدند و آنها را در ميدانى ميان سبخه و خندق و سلع به جولان در آوردند على بن ابى طالب و چند تن از مسلمانان تاخت آوردند و مرزى را كه گرفته بودند از آنان بازستدند. مردان قريش به سوى آنها تاختند يكى از آنها عمرو بن عبد ود پهلوان قريش بود. او در روز بدر جنگيده بود و زخمهاى فراوان برداشته بود. عمرو برابر با هزار مرد جنگى بود او را «فارس يليل» مىگفتند. گويند با جماعتى از قريش بيامد تا به يليل رسيد و آن واديى است نزديك بدر. در آن جا با بنى بكر روياروى شد. عمرو به يارانش گفت شما برويد، آنها رفتند و او در برابر بنى بكر ايستاد و آنها را از رسيدن به آن بازداشت و از آن پس او را بدين نام خواندند.
جايى كه خندق را در آن كنده بودند مذاد ناميده مىشد اولين كسى كه از خندق گذشت عمرو و چند تن از يارانش بودند. و در اين باره گفتهاند
عمرو بن عبد كان اول فارس
جزع المذاد و كان فارس يليل