تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥١ - غزوه بنى قريظه
شنيدهاى؟ گفت: آرى. پيامبر (ص) گفت: وقتى كه چشمشان به من افتد ديگر از اين گونه سخنان بر زبان نخواهند آورد. پيامبر به پاى دژ رسيد و گفت: اى بوزينگان و خوكان ديديد خدا شما را خوار ساخته و محنت و بلا بر سر شما فرستاد؟
گفتند: اى ابو القاسم تو مرد نادانى نبودهاى. پيامبر آنها را بيست و پنج روز محاصره كرد. تا در محاصره به جان آمدند. و خدا بر دلهايشان بيم افكند. حيى بن اخطب با بنى قريظه به دژشان داخل شده بود. و اين در وقتى بود كه غطفان برگشته بودند. چون يقين كردند كه پيامبر بدون آن كه با آنان بجنگد باز نخواهد گشت.
كعب بن اسد گفت: اى يهوديان حادثه فرا رسيده و من شما را ميان سه چيز مخير مىكنم. گفتند آن سه چيز چيست؟ گفت: با اين مرد بيعت كنيم و تصديقش نماييم. شما مىدانيد كه او از طرف خدا آمده و شما نام او را در كتابهاى خود يافتهايد. پس بياييد جان و مال خود و زنانتان را در امان داريد. گفتند: ما حكم تورات را هرگز نسخ نخواهيم كرد و دينى و كتابى جز آنچه داريم نمىپذيريم.
گفت: پس بياييد زنان و فرزندانمان را بكشيم آن گاه شمشيرها بركشيم و بر اينان بتازيم و در حالى كه دلواپس زن و فرزند خود نيستيم، يا خود كشته مىشويم يا آنها را مىكشيم. گفتند: اين هم سخنى نابجاست. چرا اين بينوايان را بكشيم؟ فرضا پيروز شديم زندگى پس از آنها براى ما چه لطفى خواهد داشت؟ گفت: سوم آن كه امشب شب شنبه است محمد و يارانش مىدانند كه ما در چنين شبى جنگ نمىكنيم، بيائيد بر خلاف سنت خويش بر آنان شبيخون بزنيم در حالى كه آنان غافل از ما هستند. گفتند: نه، ما هرگز شنبه را تباه نخواهيم كرد. كه به سرنوشت آنان دچار مىشويم كه چنين كرده بودند و مسخ شدند. گفت: دريغا كه در ميان شما حتى يك تن دورانديش هم نيست.
زهرى گويد: يهوديان از حضرت خواستند كه يكى از اصحابش را بفرستد تا حكميت كند. پيامبر گفت: شما خود هر كس از اصحاب مرا مىخواهيد برگزينيد. آنان سعد بن معاذ را برگزيدند. رسول اللَّه (ص) هم به آن راضى شد. يهودان به حكم سعد بن معاذ فرود آمدند. پيامبر سلاحهايشان را بگرفت و در خيمه خود