تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٩٥
جامعه بىقدر كنند و آنان را آماده كنند تا افكار او را رد كنند. و اين از طريق عصبيتهاى جاهلى است. اگر اينان در كارشان موفق شوند به هدف خود كه افكندن شكاف ميان جامعه و رسول اللَّه (ص) است رسيدهاند. در اين صورت افراد جامعه درباره هر چه پيامبر بگويد پيشداورى مىكنند و براى كفر خود هم محمل و توجيهى خواهند يافت.
«وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً- و گفتند: اين جز دروغى به هم بافته چيز ديگرى نيست.» اينان در وهله اول مردم را از قبول رسالت باز مىدارند، سپس به كار استدلالهاى خطا و باطل مىپردازند. وقتى كه معلوم شد كه دروغ چيزى است كه خلاف حقيقت باشد و آنچه پيامبر مىگويد عين حقيقت است، مىانديشند كه موضع خود را چگونه تغيير دهند پس به دنبال واژه ديگرى كه بيش از دروغ با هدفشان متناسب باشد حتى با واقع و لو ظاهرا شباهت داشته باشد مىروند تا جامعه را قانع نمايند كه آنچه مىبينند حق نيست، بلكه سحر است.
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ- و كسانى كه به خدا كافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند اين چيزى جز جادويى آشكار نيست.» [٤٤] خداوند علت حقيقى تكذيب و معارضه آنها را با رسالت رسول بيان مىكند و آن جهل است. در حديث از امير المؤمنين على روايتش شده كه فرمود
«مردم دشمنان چيزهايى هستند كه به آنها جاهلاند». (بحار الانوار ج ٧٨/ ص ١٤) جهل جامعهاى كه رسول (ص) به آن مبعوث شده بود چيزى جز آن نبود كه در گذشته انديشه صحيحى به آنها القاء نشده بود
/ ٤٩٥ «وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها- پيش از اين كتابى آن را بخوانند به آنها ندادهايم.» يعنى آوازه و انعكاس رسالتهاى ديگر به گوش آنها نرسيده بوده است.