تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٢ - داستان جنگ خندق
آنها زندگى خود را بيش از هر چيز دوست دارند و اگر نه اين بود كه همواره پاى در فرار داشتند هرگز مهياى فداكارى و مردن در ميدان جنگ نمىبودند.
آيه «ما قاتلوا الا قليلا» نشانگر يكى از اين دو معناست
اول: منافقان اگر هم در ميان مسلمانان بودند- به فرض بازگشت احزاب- با آنان نمىجنگيدند؛ چون منافقان به دنبال جنگهايى هستند كه در آنها دشمن كم و ضعيف باشد و مسلمانان پيروز شوند و منافقان به غنيمت دست يابند.
حتى در چنين مواردى نيز منافقان نقش اساسى ايفا نمىكنند و در قلب صحنه پيكار وارد نمىشوند.
دوم: اگر دست بر قضايا بار ديگر احزاب براى جنگ بيايند و منافقان نتوانند فرار كنند بى شك نقشهاى مهمى را در جنگ و نبرد ايفا نمىكنند بلكه به نقشهاى حاشيهاى بسنده مىكنند با نقشهايى كه هم كمترين فداكارى و جانبازى را نمىطلبد و هم شخصيت و موقعيت آنان را در جامعه اسلامى حفظ مىكنند.
داستان جنگ خندق
غزوه خندق آن نفوس ضعيف را آشكار ساخت. در آن نبرد مسلمانان پيروز شدند/ ٢٨٦ و هنوز در آغاز كار بود. خداى تعالى از اين جنگ ياد مىكند تا همگان بدانند پا گرفتن اسلام رهين اين جنگهاى بوده است. و پايمردى دليرانى كه درگير و در آنها وارد بودهاند و پيروزى به دست آنان ساخته شد. مسلم است كه قدر و منزلت اين دلير مردان را كس انكار نتواند كرد. براى تقدير از رنجى كه آنها كشيدهاند بايد داستان جنگ خندق بماند و هر بار بازگو شود. تا خاطره آن جان باختگان در دلها زنده بماند.
محمد بن كعب القرظى و ديگران از اصحاب سير گفتهاند كه داستان خندق چنان بود كه چند تن از يهوديان از آن جمله سلام بن ابو الحقيق و حيى بن اخطب با گروهى از بنى النضير كه رسول اللَّه (ص) آنها را از مواطن خود اخراج كرده بود نزد قريش به مكه رفتند و آنان را به جنگ با پيامبر فرا خواندند. و گفتند