تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٤ - شرح آيات
شرح آيات
[٤٠] خدا محور حيات طبيعى انسان است.
«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ- خداست آن كه شما را بيافريد، سپس روزى داد، سپس مىميراند، سپس زنده مىكند.» اگر خداست كه آفريده است و روزى مىدهد و مىميراند و زنده مىكند و اگر خدا محور زندگى طبيعى بشر است پس چرا در نظام اجتماعى از خدا پيروى نكنيم و يا چرا به جاى شرك توحيد را برنامه كار قرار ندهيم.
«هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ- آيا كسانى را كه شريك خدا مىسازيد هيچ از اين كارها توانند؟» هرگز
«سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ- منزه است او را از هر چه برايش شريك مىآورند برتر است.» [٤١] «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ- به سبب اعمال مردم فساد در خشكى و دريا آشكار شد.» انحرافى كه در هر ساعت در اعمال و رفتار انسانها مشاهده مىكنيم طبعا انحرافى نيست كه از انحراف در طبيعت آنها نتيجه شده باشد. زيرا خداوند طبيعت را نيكو آفريده و ساخت آن را استحكام بخشيده. فسادى اگر هست به سبب اعمال مردم است.
سبب زشتكارى نوع بشر دور شدن او از سرچشمه توحيد است و نزديك شدن او به مرحله/ ٧٧ شرك. هنگامى كه قرآن فساد را به گناهان انسان پيوند مىدهد معلوم مىشود كه روش اسلامى يك درجه ديرينهتر از روش معمول اجتماعى است و دو درجه از نظريه جاهلى پيش افتادهتر است.
اهل جاهليت معتقدند كه آثارى كه در زندگى پديدار مىشوند به هيچ سببى پيوند ندارند پس هيچ گاه در پى يافتن سبب معقول نبودهاند.