عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٣ - علاج حرص در كلام نراقى
و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مىدهد.\* و او را از جايى كه گمان نمىبرد روزى مىدهد.
بايد هر كسى در امر زندگانى و گذران خود نگاه به بالاتر از خود نكند، بلكه نظر به پستتر از خود نمايد و اطاعت شيطان را نكند؛ زيرا كه آن لعين نظر هر كس را در امر دنيا به بالاتر از خود مىاندازد و به او مىگويد: هان! فلان و فلان را ببين چگونه تنعم مىكنند و چه طعامهاى لذيذ مىخورند و چه لباسهاى نيكو مىپوشند، خود را از آنان پستتر مكن و در طلب دنيا سستى منماى و در كار دين، چشم آدمى را به پستتر از خود مىگشايد و مىگويد: چرا خود را زحمت مىدهى و تعب مىكشى و چندين از خدا مىترسى، فلان و فلان از تو عالمترند و اين قدر نمىترسند!!
اى خداى مهربان! ما را در علاج امراض قلبيه و روحيه و فكريه و نفسيه، توفيق رفيق راه كن و خانه قلب را با لطف و كرمت از اغيار خالى كرده، نورت را براى ابد در آن خانه مقيم فرما، شربت محبتت را به ما بچشان و با داروى عشقت، تمام دردهاى ما را درمان كن.
به قول بلبل گلستان عشق، فيض عاشق:
|
زنده آن سر كاو بود سوداى عشق |
حبذا آن دل كه باشد جاى عشق |
|
|
از سر شوريده من كم مباد |
تا قيامت آتش سوداى عشق |
|
|
خارها در دل به خون مىپرورم |
بو كه روزى بشكفد گلهاى عشق |
|
|
رفته رفته دل خرابى مىكند |
عاقبت خواهم شدن رسواى عشق |
|
|
خويش را كردم تهى از غير دوست |
تا وجودم پر شد از غوغاى عشق |
|
|
كار و كسب من همين عشق است و بس |
مگسلا اين دست من از پاى عشق |
|
|
خدمت او را به دل بستم كمر |
هستم از جان بنده و مولاى عشق |
|