عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠١ - خطبه ٢٢١
اهل گورستان همسايگانى هستند كه با هم انس نمىگيرند و دوستانى كه به ديدن يك ديگر نمىروند، نسبتهاى آشنايى بينشان كهنه و سببهاى برادرى از آنها بريده شده است.
پس همگى با اين كه يك جا گرد آمدهاند تنها و بىكسند و با اين كه دوستان بودند از هم دورند، براى شب بامداد و براى روز شب نمىشناسند، هر يك از شب و روز كه در آن كوچ كردهاند برايشان هميشگى است.
سختىهاى آن سرا را سختتر از آنچه مىترسيدند مشاهده كردند و آثار آن جهان را بزرگتر از آنچه تصور مىكردند، ديدند.
پس اگر بعد از مرگ به زبان مىآمدند، نمىتوانستند آنچه را به چشم ديده و دريافتهاند، بيان كنند و اگر چه نشانههاى ايشان ناپديد شده و خبرهاشان قطع گرديده ولى چشمهاى عبرتپذير آنان را مىنگرد و گوشها خردها از آنها مىشنود كه از غير راههاى گويايى بلكه به زبان حال و عبرت مىگويند:
آن چهرههاى شگفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد و آن بدنهاى نرم و نازك بىجان افتاده و جامههاى كهنه و پاره پاره در برداريم، تنگى گور ما را سخت به رنج افكنده و وحشت و ترس را به ارث برديم و منزلهاى خاموش به روى ما ويران گرديد، اندك نيكوى ما نابود و روهاى خوش آب و رنگ ما زشت و ماندن ما در منزلهاى ترسناك دراز گشت و از اندوه رهايى و از تنگى فراخى نيافتيم.
پس اگر به عقل و انديشهات حال ايشان را تصور نمايى، يا پوشيده شدگى پرده از جلوى تو برداشته شود، در حالى كه گوشهاشان از جانوران زير زمينى نقصان يافته و كر گشته و چشمشان به خاك سرمه كشيده شده و فرو رفته و زبانها بعد از تند و تيزى در دهانها پاره پاره و دلها بعد از بيدارى در سينههاشان مرده و از حركت افتاده و در هر عضو ايشان پوسيدگى تازهاى كه آن را زشت مىسازد فساد