عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٨ - حكايتى عجيب از اوضاع و احوال دنيا
وقت مهاجرت و زخم برداشتن در ميدان جهاد با كفر و مسائل ديگر از قبيل: ترك لذات حرام و اجتناب از شهوات و محرمات.
چهارم: روبرو شدن با حكومت ستمگران، آن زورگويانى كه خود را مالك رقاب مردم دانسته و بندگان حق را به زور به بردگى مىبرند كه اگر مطيع آنان بشوى، جز هم و غم و رنج و مشقت و ضايع كردن عمر و از همه بدتر، غضب و انتقام و سخط حضرت حق را در پى ندارى و بين تو و طاعت حق حجابى بدتر از خدمت به دولت ستمگر نيست و اگر از اطاعت آنان، شانه خالى كنى ظاهر زندگيت تباه و جز ناراحتى محصولى برايت نيست و از طرفى هم انسان در دنيا به تعاون و تمدن و سياست و رياست محتاج است!!
پنجم: نياز شديد به مواد و عناصر و اغذيه و اشربه و اطعمه و لباس و مسكن براى قوام بدن و اداره امور زندگى كه فراهم آوردنش در گرو كار طاقت فرسا و دويدن و عرق ريختن در شب و روز و ياد گرفتن صنعت و تجارت و كشاورزى و دامدارى و خريد و فروش و سر و كله زدن با مردم و گرفتار شدن به حرص و طمع براى جمع مال وحفظ آن از دستبرد رندان و آفات و عوارض است، اين است حال و احوال و وضع و اوضاع ما و اكثر مردم روزگار و خلاصه فرزندان اين دنياى تنگ و تاريك، آنان كه با اين همه آفات و بليات و آلام و اسقام و امراض و رنجها و اختلافات و نزاعها و طوفانها و حوادث، آرزوى ماندن و خوشى دارند، يا ايمان به خدا و آخرت ندارند، يا تصور مىكنند پس از مرگ خبرى نيست. در هر دو حالت، هم چون كفار مردمى پست و غافل از حقيقتند.
و اما آنان كه به آخرت و معاد و عظمت جهان ديگر و شرف و سرور اهلش و لذت نيكبختان و نعمت و ملكت عالم بعد توجه دارند، براى دلبستگى به دنيا و مغرور شدن به آن و آرزوى خلود، در اين مجلس و دويدن دنبال تكاثر و تفاخر