عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٦ - حد زهد در دنيا
اما اگر قلبى در بود دنيا و زينت آن فرح موصل به كبر و فخر داشته باشد، وبه وقت از دست رفتن ظاهر دنيا به اسف دچار شود، صاحبش اهل دنيا و به دور از حقيقت است، چنين انسانى اگر دستش به تمام معنى از دنيا خالى باشد، ولى قلبش به اميد روز به دست آمدن در فرح قرار داشته باشد، اهل دنياست و اگر به وقت داشتن براى روز مبادا در اسف باشد، انسانى مادى و بيچاره است، چنانچه قلب با بودن ثروت مادى اگر اهل فرح به ثروت نباشد، صاحبش زاهد و مورد توجه خداست.
موسى بن جعفر ٧ در تاريكى زندان بغداد هيچ اسفى نداشت و سليمان بر تخت حكومت فلسطين، ذرهاى فرح در دلش نبود.
يوسف عزيز در قعر چاه و در زندان مصر تأسف نمىخورد و بر تخت سلطنت مصر دچار فرح نبود.
حضرت على ٧ آن يگانه تاريخ پس از مرگ پيامبر از خانهنشينى و به خاطر از دست رفتن حكومت ظاهرى اسف نداشت و روز حكومت، آن را بىارزشتر از كفش پاره خود مىدانست و بر حكومت فرحناك نبود.
چون قلب، اين گونه حركت الهى و معنوى و ملكوتى پيدا كند، حقيقت زهد تحقق پيدا كرده و نور زهد در اعمال و حركات و اخلاق و معاملات و معاشرت انسان تجلى خواهد كرد.
حد زهد در دنيا
عن حفص بن غياث قال: قلت لأبى عبدالله ٧ جعلت فداك فما حد الزهد فى