عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٤ - حقيقت زهد
كس به فرموده قرآن مجيد، بود و نبود امور ظاهر براى وى مساوى باشد زاهد است.
چون به دست آوردن اين حالت قلبى كارى بس مشكل و مدت مديدى رياضت مىخواهد و طالب مقدماتى چون علم و معرفت و بينايى و بصيرت و همنشينى با اولياى خداست، از اين نظر زهد را از اعلا منازل سالكان و از والاترين مقامات عارفان و از بهترين حالات سايران شمردهاند.
اين حالت عالى قلبى، يعنى بىتفاوت بودن دل، در برابر بود و نبود ظاهر دنيا و زر و زينت آن، موجب راحت انسان و دور بودن از گناهان باطنى و ظاهرى است.
تمام روايات معتبر و محكم كه در بهترين كتب حديث نقل شده، وقتى مىخواهند زهد را معنا كنند به آيه بيست و سوم سوره مباركه حديد كه ريشه زهد را قلبى مىداند، متوسل مىشوند؛ چرا كه وقتى قلب داراى اين حالت عالى باشد اگر همه دنيا به انسان رو كند. انسان آن را ملك خود نمىداند، بلكه گنجينهاى در خزانه حق مىنگرد كه انسان براى صرف آن در راه خدا انتخاب شده و چون همه دنيا از دستش برود گويى هيچ پيش آمدى نكرده، چون چيزى كه ملك خود نمىدانسته از برابر چشمش غايب شده و علتى منطقى وجود ندارد كه به خاطر غيبت و يا از دست رفتن غير ملك باعث اسف گردد.
چيزى كه از دست برود، اگر از دست رفتنش مخصوصا به قضا و حكم الهى باشد و ذاتا از دست رفتنش به قدر حق صورت گيرد، مگر تأسف قلب قدرت بازگرداندن آن را دارد؟ و مگر شادى و حرص در راه به دست آوردن از دست رفته، قدرت برگرداندن از دست رفته را دارد؟!
تأسف بر از دست رفته، موجب جزع و خروج از مدار صبر و علت اعتراض و شكايت به دستگاه منظم آفرينش و به خصوص صاحب حكيم و عادل آن است