عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٧ - حرص مذموم در كلام نراقى
خبيثه بيابانى است كران ناپيدا كه از هر طرف روى به جايى نرسى، واديى است بىانتها، هر چند در آن فرو روى عمق آن را نيابى.
بيچارهاى كه بر آن گرفتار شد، گمراه و هلاك گشت و مسكينى كه به اين وادى افتاد، ديگر روى خلاصى نديد؛ زيرا كه حريص هرگز حرص او به جايى منتهى نمىشود و به حدى نمىايستد، اگر بيشتر اموال دنيا را جمع كند باز در فكر تحصيل باقى است و هر چه به دست او آيد باز مىطلبد و آن بيچاره مريض است و نمىفهمد و احمق است و نمىداند.
چگونه چنين نباشد و حال آن كه مىبينيم حريص را هشتاد سال عمر كرده است و فرزندى ندارد و اين قدر از اموال و خانه و مستغلات دارد كه اگر به فراغت بگذراند، صد سال ديگر او را كفايت مىكند و خود يقين دارد كه بيست سال ديگر عمر او نيست، باز در صدد زياد كردن مال است و تأمل نمىكند كه فايده آن چيست؟ و چه ثمرهاى دارد، اگر از براى خرج است، آنچه دارد منافع آن وفا به خرج مدت العمر او مىكند و اگر از براى احتياط است اگر آنچه دارد، احتمال تلف مىرود هر چه تحصيل كند چنين است، پس اگر اين مرض حمق نيست پس چه بلاست و هر كه به اين مرض مبتلا شد، خلاصى از آن مرض نهايت اشكال دارد و از اين جهت حضرت رسول ٦ فرمودند:
هرگاه از براى فرزند آدم دو رودخانه طلا باشد، باز رودخانه سوم را مىطلبد و اندرون او را هيچ پر نمىكند مگر خاك[١].
و فرمود:
آدميزاد پير مىشود و دو چيز در او جوان مىگردد و قوت مىگيرد: يكى حرص
[١] -روضة الواعظين: ٣/ ٤٢٩؛ مجموعة ورام: ١/ ١٦٣.