حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ٣٠٢ - آيا پيامبر(ص) قرآن را فراموش مى كند؟!
است نه ضرورت و الزام. اين بيان مانند آيه شريفه است كه مىفرمايد:
... وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ[١].
ثانيا: خود پيامبر به اشكال مختلف از فراموش كردن قرآن بر حذر مىدارد و بر فراموشكاران آيات حمله مىكند. مثلا به موارد زير توجه كنيد:
١- از عبد اللّه بن مسعود منقول است كه پيامبر اكرم- ص- فرمود: «چقدر بد است براى شخصى از شما- يا از آنها- كه بگويد: فلان آيه را فراموش كردم. قرآن را بخاطر سپاريد و مرتب در ذكر خود حاضر كنيد ...»[٢].
(٢) از سعيد بن عباده منقول است كه: پيامبر- ص- فرمود: هركس قرآن را بخواند و بعد آن را فراموش كند روز قيامت خداوند را در حالى ملاقات خواهد كرد كه اين فرد مبتلا به جذام است[٣] مگر اين كه گفته شود مقصود روايت فراموشى تمام قرآن است نه بخشى از آن كه در آن صورت ديگر مطلوب ما را اثبات نخواهد كرد.
(٣) ترمذى از حضرت رسول اللّه- ص- نقل مىكند كه فرمود: اجر و مزد امت مرا تماما به من نشان دادند حتى اجر خارج ساختن خاشاكى از مسجد. و تمام گناهان امت مرا به من نشان دادند. و من نديدم گناهى بزرگتر از آن كه شخصى سورهاى يا آيه را فرا بگيرد و سپس آن را فراموش كند.[٤] به مضمون فوق، روايات ديگرى نيز نقل شده است[٥].
[١] سوره هود، آيه ١٠٨. در اين باره رك: تفسير القرآن الكريم( جزء عم) شيخ محمد عبده، ص ٦٨ كشاف، ج ٤، ص ٧٣٩. و تفسير الميزان، ج ٢٠، ص ٢٢٦.
[٢] رك: صحيح بخارى، ج ٣، ص ١٥٠( در سه جا). سنن دارمى، ج ٢، ص ٣٠٨، ٣٠٩ و ٤٣٩. مسند احمد، ج ١، ص ٤١٧، ٣٨٢، ٤٣٨، ٤٢٣، ٤٢٩، ٤٤٩ و ٤٦٣. كنز العمال، ج ١، ص ٥٤٥ و ٥٤٣ به نقل از: بخارى، احمد مسلم، ترمذى، نسائى، ابن حبان، مستدرك حاكم، طبرانى، و محمد بن نصر و الترغيب و الترهيب. ج ٢، ص ٣٦٢.
[٣] سنن دارمى، ج ٢، ص ٤٣٧. كنز العمال، ج ١، ص ٥٤٤، ٥٤٣ و ٤٦٤ به نقل از: محمد بن نصر، مسلم، دارمى، طبرانى، بيهقى در: شعب الايمان. ابى داود، احمد، ابن حبان و الترغيب و الترهيب، ج ٢، ص ٣٥٩.
[٤] الجامع الصحيح ترمذى، ج ٥، ص ١٧٨ و ١٧٩، كنز العمال، ج ١، ص ٥٤٣ به نقل از: ترمذى و ابو داود، الترغيب و الترهيب، ج ٢، ص ٣٥٩ به نقل از: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه و ابن خزيمه در:
صحيح خود.
[٥] كنز العمال، ج ١، ص ٥٤٤ و ٥٤٥ به نقل از: محمد بن نصر، طبرانى، تاريخ خطيب و ابن ابى شيبه.