حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ٨٨ - ما و اين روايت
نكردند؟ همچنان كه پيامبر- ص- به اصحاب گفته بود اگر مىخواهند قرآن را تازه مانند هنگام نزول فراگيرند، آن را از «ابن ام عبد» اخذ كنند يا آن را بر ابن ام عبد قرائت كنند. مراد از ابن ام عبد ابن مسعود است[١].
و باز پيامبر اكرم- ص- فرمود: قارىترين آنها ابى بن كعب است. يا گفت:
پرقرائتترين امت من «أبىّ» است[٢] همچنين از عمر بن خطاب نقل است: قرائت ابى از ما بهتر است و قضاوت على از همه ما درستتر است. ما از قرائت ابى چيزى نمىكاهيم چون كه ابى مىگفت: من از آنچه از پيامبر- ص- شنيدهام چيزى نمىكاهم در حالى كه خداوند فرموده است: ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها[٣].
حال اگر خداوند متعال به پيامبرش- ص- دستور داده است كه: قرآن را بر «ابى» عرضه دارند[٤]. چرا پيامبر- ص- اين دستور را به امت نداده است؟! به اضافه آن كه آنها
[١] رك: كشف الاستار، ج ٣، ص ٢٥٠ و ٢٤٩. مستدرك حاكم، ج ٣، ص ٣١٨ و تلخيص مستدرك توسط ذهبى در حاشيه آن. اين دو روايت فوق را با شرط شيخين صحيح دانستهاند. الايضاح ابن شاذان، ص ٢٢٣ و ٢٣٢. مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٢٨٧ و ٢٨٨ به نقل از: احمد، ابى يعلى، بزار و طبرانى صفة الصفوة، ج ١، ص ٣٩٩. النهاية فى اللغة، ج ٣، ص ٣٧١ مسند احمد، ج ١، ص ٤٤٥ الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٨٢، تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ١٤، الإصابة، ج ٢، ص ٣٦٩. الاستيعاب در حاشيه الإصابة، ج ٢، ص ٣٢٠ و تفسير القرآن العظيم، ج ٤( ذيل صفحه)، ص ٢٨.
[٢] الاستيعاب در حاشيه الإصابة، ج ١، ص ٤٩ و ٥٠، تهذيب الاسماء، ج ١، ص ١٠٩. اسد الغابه، ج ١، ص ٤٩ تهذيب التهذيب، ج ١، ص ١٨٨. الايضاح ابن شاذان، ص ٢٢٣ و ٢٣٠ و ٢٣١ و در حاشيه همان كتاب به نقل از: منابع ديگرى. الجامع الصحيح ترمذى، ج ٥ ص ٦٦٥ و ٦٦٤. الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٨٢ و مشكل الآثار، ج ١، ص ٣٥٠ و ٣٥١.
[٣] رك: الاستيعاب در حاشيه الإصابة، ج ١، ص ٥٠. صحيح بخارى، ج ٣، ص ١٤٧. مستدرك حاكم، ج ٣، ص ٣٠٥ و طبقات ابن سعد، ط صادر، ج ٢، ص ٣٣٩.
[٤] الاستيعاب در حاشيه الإصابة، ج ١، ص ٤٩. مستدرك حاكم، ج ٢، ص ٢٢٤ و تلخيص آن ذهبى در حاشيه مستدرك، مسند احمد، ج ٥، ص ١٣١ الجامع الصحيح ترمذى، ج ٥، ص ٦٦٦. حلية الاولياء، ج ١، ص ٢٥١ و ج ٤، ص ١٨٧. مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٣١٢. الدر المنثور، ج ٦، ص ٣٧٨ به نقل از: احمد، ترمذى و حاكم. اين دو نفر اخير حديث را صحيح مىدانند و البداية و النهايه، ج ٧، ص ٣٤٠.