حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ١٨٤ - قصور و كاستى در قرائت
قبل از اسلام كتابت را آموخته باشد شك داريم. ما اين قضيه را در كتابمان: «سيره تحقيقى پيامبر اكرم (ص)»[١] اسلام آوردن عمر نقل كردهايم مراجعه شود.
و يا آن كه مورخين مىگويند: «وقتى كه پيامبر اكرم- ص- نامهاى به قبيله «بكر بن وائل» فرستاد، در اين قبيله هيچكس نبود كه بتواند نامه را بخواند. و در سراسر قبيله، يك با سواد يافت نمىشد[٢] حتى كتابت و سواد نزد بعضى گروهها ننگ و كوچكى شمرده مىشد[٣]. و اگر هم قاريان ماهرى يافت مىشدند شيوه خاصى را كه كاتبان مصاحف در رسم الخط آن پيش گرفته بودند چگونه مىتوانستند تشخيص دهند؟ و چگونه مىتوانستند بفهمند كه در اين مورد مثلا الف وجود داشته است و يا آن كه اساسا الف ندارد؟ و يا آن كه چگونه بدانند كلمهاى در يكجا به شكلى نوشته شده است و در جاى ديگر به گونه ديگرى نگارش يافته است؟! و ديگر موانعى كه در سر راه ناآشنا به نگارش خاص مصاحف و افراد ناوارد پيدا مىشد.
«طحاوى» هم جواز قرائات بر حروف هفتگانه- هفت لهجه- را اين چنين تعليل مىكند «بر عده زيادى از مردم دشوار بود به لغت قريش و لغت رسول خدا- ص- قرآن را بخوانند؛ زيرا از كتابت بىبهره بودند. و توان ضبط و حفظ را نداشتند». همين طحاوى، قاضى باقلانى و شيخ ابو عمر بن عبد البر، ادعا مىكند كه: «اين رخصت قرائت بر هفت لغت تنها در سرآغاز كار بود و بعدها با زوال عذر و امكان تعلم كتابت و توان ضبط و حفظ، اين رخصت نسخ گرديد ...[٤]».
و روشن است كه غالب مردم بخصوص كسانى كه از مركز دولت اسلامى دور بودند، بر قرآن مكتوب اعتماد مىكردند. و مسلمانان زيادى، بخصوص در كشورهايى كه پس از وفات پيامبر- ص- فتح شدند، قرآن را از زبان پيامبر- ص- نشنيده بودند. حتى عده زيادى از صحابه هم همه قرآن را از زبان پيامبر نشنيده بودند كما اين كه تعداد زيادى از آنان در آخرين عرضه حاضر نبوده و كسانى هم كه شنيده بودند بيشترش را از حفظ نبودند با توجه
[١] اصل كتاب به عربى است. و نام آن چنين است:« الصحيح من سيرة النبى الاعظم- ص-».
[٢] كشف الاستار، به نقل از: مسند بزار، ج ٢، ص ٢٦٦. مجمع الزوائد، ج ٥ ص ٣٠٥. مجمع رجال سند را صحيح معرفى مىكند. به نقل از: احمد بزار ابو يعلى و طبرانى در: الصغير.
[٣] الشعر و الشعراء، ص ٣٣٤ و التراتيب الادارية، ج ٢، ص ٢٤٨.
[٤] تفسير القرآن العظيم ابن كثير، ج ٤ ذيل كتاب ١، ص ٢٢ و تاريخ القرآن آبيارى، ص ١٤٣.