حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم سيد حسن اسلامي - الصفحة ١١٣ - نزول تدريجى قرآن سوره به دنبال سوره
پايان يك سوره و آغاز سوره جديد را مىفهميدند[١]. بنابراين نزول سوره ادامه داشت تا اين كه با نزول بسم اللّه الرحمن الرحيم (بسمله) ختم سوره اعلام شود.
«شعبى» روايتى دارد كه با توجه به روايات بالا نادرستى اين روايت آشكار مىگردد. شعبى مىگويد: پيامبر اكرم ابتداء در آغاز سورهها مىنوشت: «باسمك اللهم»- مانند اهل جاهليت- هنگامى كه آيه «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها»[٢] نازل گشت پيامبر در آغاز سورهها نگاشت: «بسم اللّه» بعدها اين آيه نازل شد كه: «ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ» و پيامبر هم الرحمن را به بسم اللّه اضافه كرد و نوشت: «بسم اللّه الرحمن»[٣]. و هنگامى كه آيه كريمه ذيل نازل گشت: إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ[٤] پيامبر اكرم هم اين آيه را در آغاز سورهها اضافه كرد. و آن را «فاتحه» سورهها قرار داد[٥].
از جمله اشكالات روايت شعبى آن است كه: معقول به نظر نمىرسد آياتى از يك سوره نازل شود و بعد نزول آن سوره متوقف گردد. و سورههاى ديگر نازل شود. سپس بعد از سالها به سوره اول مراجعه شود و آن سوره كامل گردد! و باز معقول به نظر نمىرسد آيه يا آياتى نازل گردد و پيامبر اين آيات را على حده و جداى از ديگر آيات رها كند و ساليانى بگذرد سورههاى زيادى نازل گردد و بعدا پيامبر آن آيه يا آيات جدا افتاده را در سورههاى جديد به كار ببرد.
البته امكان دارد آيه يا آياتى چند بر پيامبر اكرم نازل گردد و پيامبر دستور دهد اين آيات جديد را ضمن يكى از سورههاى قبلى قرار دهند. و اين هم نياز به دليل دارد و تنها در يك يا دو مورد نقل شده است كه در فصل جمعآورى قرآن در زمان پيامبر اكرم- ص- آن
[١] الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٦٥.
[٢] سوره هود، آيه ٤١.
[٣] سوره اسراء آيه ١١٠.
[٤] سوره نمل، آيه ٣٠.
[٥] التفسير الكبير، ج ١، ص ٢٠٠. الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ٩٢. احكام القرآن جصاص، ج ١، ص ٨ و رك: السيرة الحلبية، ج ٣، ص ٢٠. و ج ١، ص ٢٤٩. الوزراء و الكتاب، ص ١٤. التنبيه و الاشراف ص ٢٢٥. عمدة القارى، ج ٥، ص ٢٩١. عقد الفريد، ج ٤، ص ١٥٨. طبقات ابن سعد، ج ١، بخش ٢، بحوث فى تاريخ القرآن و علومه، ص ٥٣ اكذوبة تحريف القرآن، ص ٣٥. به نقل بعضى از افراد مذكور و به نقل از: كنز العمال، ج ٥، ص ٢٤٤ و به نقل از روح المعانى، ج ١، ص ٢٧.