علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧١ - روشها و معیارهای نقد حدیث در آثار شیخ مفید
نخست را با دشواری مواجه میکند و در صورتی که نقل دوم مؤیدی داشته باشد، در نتیجه نقل نخست فاقد اعتبار خواهد بود. خطای در نقل، گاه با حذف بخشی از متن حدیث و گاه، با عدم نقل سبب ورود حدیث و بافت کامل آن است. با عرضه صورت صحیح متن، حدیث مورد نظر اعتبار خود را باز مییابد. به نظر میرسد که نقد مفید بر حدیث «المیت یعذب ببکاء الحی علیه»[١] با این روش صورت گرفته است؛ گو این که مانند بسیاری از نقدهای وی از پشتوانهای عقلی و کلامی نیز برخوردار است. وی باب مستقلی از اوائل المقالات را به نقد این حدیث اختصاص داده و در نقد آن گفته است:
این امر(معذب بودن مرده به دلیل گریه دیگران بر او) ظلم بوده و در عدل و حکمت خدای متعال جایز نیست. خبر به این صورت بوده که پیامبر به یهودیای که فوت کرده بود و اهل او بر وی میگریستند، گذر کرد و فرمود: «آنان بر وی گریه میکنند و او عذاب میشود. پیامبر نفرمود که مرده به سبب گریه ایشان بر او عذاب میشود». این مذهب اهل عدل است و قدریه و جبریه مخالف آن هستند. [٢]
٨ ـ ١. نشان دادن ناسازگاری درونی حدیث
با توجه به این که سخنی متناقض از معصومان صادر نمیشود، اثبات ناسازگاری درونی یک حدیث میتواند نشانگر بیاعتباری آن باشد. از جمله روشهایی که شیخ مفید در نقد خود بر حدیث، سهو النبی به کار بسته، نشان دادن شاهدی از خود متن بر کذب آن است. بر طبق متن حدیث، هنگامی که پیامبر در رکعت دوم نماز چهار رکعتی، سلام داد، ذوالیدین به وی گفت : ای رسول خدا، آیا نماز را شکسته خواندی یا فراموش کردی؟ پیامبر فرمود: هیچ کدام نبود.[٣] بر پایۀ متن حدیث، پیامبر شکستن نماز و سهو خود در آن را نفی کرده است و چون بنا بر اتفاق، دروغ بر آن حضرت روا نیست، و خود از عدم سهو خود اخبار کرده و در خبر خود صادق است، کذب کسی که سهو را به حضرت نسبت داده، آشکار است.[٤] مفاد استدلال مفید آن است که صدر و ذیل حدیث هماهنگ نیست. بخشی از حدیث، بیانگر آن است که پیامبر نماز چهار رکعتی را دو رکعت گزارده و بخش دیگر نشانگر آن است که حضرت شکستن نماز و فراموش کردن را از خود نفی کرده است. بنا بر این حدیث متضمن کلامی متناقض است. مفید در جایی از نقد مفصل خود بر حدیث بر متناقض بودن آن نیز تصریح کرده است.[٥]
[١] . فرقهای منسوب به سرکرده خود عبدالله یا عجلان بن ناووس که پس از وفات امام صادق منکر فوت آن حضرت شده، به غیبت و مهدویت آن حضرت معتقد گردیدند. در روزگار شیخ مفید از این فرقه اثری برجای نمانده بوده است (فرق الشیعة، ٦٧ ؛ الفصول المختارة، ص٣٠٥؛ الملل و النحل، ج ١، ص ١٦٦).
[٢] . حدیث مورد نظر به روایت فردی به نام عنبسة بن مصعب، این است : «إن جاءكم من یخبركم عنی بأنه غسلنی و كفننی و دفننی فلا تصدقوه» ( الفصول المختارة، ص ٣٠٥). نقد های دیگر مفید بر حدیث را همان جا ببینید.
[٣] . الفصول المختاره، ص ٣٠٧.
[٤] . مسند ابن حنبل، ج ٤، ص ٤١٤؛ صحیح البخاری، ج ٢، ص ٨١ و ٨٢ ؛ تأویل مختلف الحدیث، ص ٢٢٧.
[٥]. أوائل المقالات، ص ١٢٥ گفتار١٣٦.