علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥٣ - تبارشناسی، مفهومشناسی و ارزیابی احادیث وجوهیه
به عبارت دیگر، این نظریه سخت مخالف نظریه حجیت ظواهر است که نظریه غالب مسلمانان از صدر اسلام بوده و سیره نبوی و مسلمانان و کلّاً عقلا بر آن دلالت دارد[١] و با وجود اختلاف در تفسیر قرآن، هر فرقهای نظرش آن است که تنها راه اثبات حقانیت خود، استناد به قرآن است.
ـ از سویی دیگر، نقل شده که پیامبر تمام قرآن را بر مردم تفسیر کرده است، همچنان نقل شده که اصحاب ده آیه ده آیه قرآن را از پیامبر همراه با علم و عمل میآموختند و این که برخی از اصحاب مدعی بودند که تفسیر تمام قرآن را میدانستند[٢] و برخی برآنند که پیامبر کمابیش با قول، فعل و تقریر خود قرآن را تفسیر کرده و در زمان خود هیچ ابهامی را از قرآن برجای نگذاشته است[٣] و این علاوه بر بخش بزرگی از قرآن که با شأن نزول و نیز لغت عرب قابل فهم هستند.
همچنین قرآن نشان میدهد که مسلمانان بارها از پیامبر سؤال کرده و خداوند به پاسخگویی آن پرداخته است: یسألونک عن المحیض، یسألونک عن العفو، یستفتونک... همچنان که آیات بسیاری وجود دارد که دلالت بر پرسشهای منافقین، مشرکین و اهل کتاب از پیامبر و پاسخگویی قرآن به آنها دارد. پس احترام یا خشیت(حقیقی یا ظاهری) نسبت به پیامبر نافی سؤال از ایشان نبوده است، بلکه بودند بسیاری از مخالفین، منافقین و کجاندیشانی که چنین تقیدی نسبت به پیامبر نداشتند. کسانی که به جنگ پیامبر میآمدند یا بر همسرانش افترا میبستند یا بر در خانه او فریاد میزدند، قطعاً این افراد اگر سؤالی به ذهنشان خطور میکرد، از پرسیدند آن ابا نمیکردند.
بلکه آنچه به نظر میآید که نیاز به تفسیر و سؤال مردم ندارد، همان سنت است؛ زیرا سنت سخن و عمل پیامبر است که بر همه واضح و آشکار یا جهت توضیح و آشکار کردن قول یا عملی به ظهور میرسید.
همچنین علت اختلاف در قرآن منحصر به عدم تبیین پیامبر شده است، در حالی که چنین نیست، بلکه عوامل فرهنگی، سیاسی و شخصی بسیاری دارد و حتی اگر پیامبر بیان میداشت محل اختلاف قرار میگرفت؛ همچنان که در واضحات قرآن اختلاف کردهاند.
این که گفته شود که پیامبر جواب موجز و ناکافی میداد، ادعایی است که زیبنده پیامبر نبوده و با سیره و مدلول آیات قرآنی سازگار نیست. آیات بسیاری نشان از دارد که قرآن و پیامبر در مقام پاسخگویی مکفی بودهاند و برای این مطلب برخی از آیات تصریح دارند، مانند:
﴿وَأَنزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ٦٤٨٣٠;.[٤]
و
﴿وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ٦٤٨٣٠;.[٥]
صرف استناد به داستان عمر کفایت نمیکند، چرا که بر فرض صحت این داستان، اگر پیامبر، او را
[١]. قرب الاسناد، ص٩٢.
[٢]. الکافی، ج ١، ص ٦٩ و نیز ر.ک : معیارهای شناخت احادیث ساختگی، ص ١٥٢ ـ ١٥٤.
[٣]. البیان فی تفسیر القرآن، ص٢٦١ به بعد؛ مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص١٧٠ به بعد.
[٤]. سورۀ نحل، آیۀ ٤٤.
[٥]. سورۀ بقره، آیۀ ١٢٩؛ سورۀ آلعمران، آیۀ ١٦٤؛ سورۀ جمعه، آیۀ ٢.