علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥٠ - تبارشناسی، مفهومشناسی و ارزیابی احادیث وجوهیه
و أیوب پاسخ داد:
نعم هذا هو (بله، معنای آن چنین است).[١]
هر چند ظاهراً این دو موضعگیری، منجر به توقف در اخذ به قرآن نمیشود؛ چه میتوان این دو موضعگیری را قابل جمع دانسته و مراد احتیاط در اخذ به وجوه و حمل آنها به بهترین وجه دآن است. هر چند حدیث(ب) از بند ٢ بیشتر در توقف ظهور دارد.
در توضیح این مطلب گفته شده که امت پس از پیامبرشان سخت اختلاف کردند و همه به آیات قرآنی استشهاد میکنند و با نگاهی به کتابهای تفسیر معلوم میشود که کمتر آیهای است که در آن وجوهی متعدد، معانی نادرست، اقوال و مذاهبی ذکر نکردهاند؛ امّا واجب بنابر ظاهر خبر و تأیید آیه: ﴿وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ٦٤٨٣٠;،[٢] باید آن را بر احسن وجوه حمل کرد و این معنایی ظاهر، قریب، متبادر، محفوظ به شواهد شرعی، مقرون به قواعد عربی، مطابق نفس الامر و موافق میزان عقل و قانونش بدون تکلّف است و این روش استدلال به آیات و روایات از سلف تا خلف است، نه این که به مجرد رأی و نظر و استحسان عقل بدون دلیل و شاهدی معتبر عقلاً و نقلاً تفسیر شود، همچنان که در سخنان بدعتگذاران است که آیات قرآن را بر وفق آرای خود تأویل کرده تا بر اغراض فاسد و ادیان باطل خود دلیل بیاورند و اگر آن رأی نباشد، آن تفسیر برای آنها حاصل نمیشد.
در این حالت:
الف. فرد دارای نظری بدعتآمیز است و تلاش میکند به آیهای از قرآن که میداند و مؤید آن بدعت نیست، استناد کند و مخاطبین نیز متوجه این امر نیستند.
ب. آیه محتمل آن معنای بدعتآمیز باشد، امّا اگر صاحب این بدعت و تلاشش نبود، معنایی که مؤید بدعتش باشد، معنا نمیشد.
ج. فرد دارای نظری صحیح است، امّا آیه مؤید آن نیست؛ ولی با این وجود، تلاش میکند آیه را به نفع نظرش معنا کند تا دیگران را نسبت به نظر خود قانع سازد.
برای مثال کسی که چیزی را بدزد و سپس آن را به مستمندی بدهد و به این آیه استناد کند:
﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاءَ بِالسَّیئَةِ فَلاَ یجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لاَیظْلَمُونَ٦٤٨٣٠;.[٣]
و ادعا کند که در مقابل یک گناه، ده ثواب کرده است و این در حالی است که باید گفت:
﴿ اِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ٦٤٨٣٠;.[٤]
[و دزدی بیرون از تقوا است و عامل بدان فاسق بوده و کار نیکش نیز پذیرفته نیست].[٥]
[١] . سوالات حمزه، ج ٤ ـ ص ٨٢؛ .کنز العمال، ج ١، ص ٥٥١؛ میزان الحکمة، ج ٣، ص ٢٥٣٥؛ البرهان فی علوم القرآن، ج ٢، ص ١٦٣؛ عوالی اللئالی، ج ٤، ص ١٠٤؛ تفسیر مجمع البیان، ج ١، ص٤٠؛ تفسیر صافی، ج ١، ص ٣٦؛ الأصول الأصیلة، ص ٣٣؛ زبدة البیان، ص ٢؛ الإتقان، ج ٢، ص٤٧٥.
[٢] . الاحکام، ج ٣، ص ٢٧١.
[٣] .تاریخ مدینة دمشق، ج ٤٧، ص ١٧٣؛ جامع بیان العلم وفضله، ج ٢، ص ٤٥.
[٤] . سورۀ زمر، آیۀ ١٨.
[٥] . سورۀ انعام، آیۀ ١٦٢.