علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٤ - مأخذشناسی و ارزیابی سندی اصل نزول سوره هل اتی
مزبور نیست.
ثانیاً. ما همین روایت را با سندی غیر از طریق اصبغ نقل نمودیم و لذا مشکل سند نیز مرتفع میشود.
ثالثاً. تعجب است از ابن جوزی که با وجود انکار این روایت در کتاب الموضوعات، در منتخب خویش این گونه مینگارد: «هان ای بزرگان دین، آیا هیچ میدانید علی و فاطمه از چه رو نیازمندان را بر اطفال گرسنه خویش ترجیح دادند؟ آیا گمان میکنید که آنها روایت «ابدأ بمن تعول» را نشنیده بودند؟ نه چنین است، بلکه این از آن روست که آن دو بزرگوار از درجه والای صبر و تحمل حسنین، این دو ثمره شاخسار نبوی و دو بضعه شجره فاطمی آگاه بودند...».[١]
آلوسی از دیگر شخصیّتهای اهل سنّت است که به نقد گفتار ابن جوزی پرداخته و ردّ اصل این فصیلت را نپذیرفته است. وی در تفسیر روح المعانی، پس از ذکر روایت نزول سورۀ ﴿هَلْ أَتَى٦٤٨٣٠; در شأن اهل بیت به سخن ابن جوزی در الموضوعات میپردازد و در پاسخ بدان میگوید:
چگونه است که ابن جوزی، خود در کتاب تبصرهاش همین روایت را ذکر نموده و آن را مجعول ندانسته است؟ ... بنا بر این، احتمال نزول این سوره در شان اهل بیت هم چنان مطرح است... و حتی اگر به این احتمال گردن ننهیم، باز چیزی از قدر و منزلت آنها کاسته نمیشود، زیرا دخول آن بزرگواران در زمره ابرار، مسلم و بلکه اولی است. به راستی چه کسی سزاوارتر به این آیات از علی مولی المؤمنین، فاطمه، بضعه پیامبر و حسنین، سید جوانان بهشت؟ و این اعتقاد، نه رفض، که هر چه جز آن گمراهی است: «أنا عبد الحق لا عبد الهوى * لعن الله الهوى فیمن لعن». اگر فضیلت سورۀ ﴿هَلْ أَتَى٦٤٨٣٠; را برای اهل بیت ثابت بدانیم، نکته لطیفی ظهور مییابد و آن این که خداوند در این سوره به دلیل رعایت حرمت فاطمی، از حور العین یاد نمیکند.[٢]
افزون بر موارد فوق ـ که صراحتاً به نقد گفتار ابن جوزی پرداختهاند ـ اشعار و گفتار دیگر بزرگان عامه، خود، گواهی است بر تأیید صحت اصل نزول سورۀ﴿هَلْ أَتَى٦٤٨٣٠; در شأن اهل بیت و شاهدی است بر بطلان گفتار کسانی چون ابن جوزی که اصل فضیلت نزول سورۀ﴿هَلْ أَتَى٦٤٨٣٠; در شأن اهل بیت را ساخته شیعیان و اسطورهای بیاساس میدانند. ذیلاً به نمونههایی چند از این سخنان اشاره میشود:
ـ حموینی خراسانی، صاحب کتاب فرائد السمطین؛ وی در کتاب گرانقدر خویش، پیش از نقل روایت، درباره نزول سورۀ ﴿هَلْ أَتَى٦٤٨٣٠; در شأن اهل بیت مینویسد:
[١]. الغیبة، ج ١، ص ٣٦٤.
[٢]. خاتمة المستدرک، ج ١، ص ٣٦٢.